خاک

Monday, August 24, 2009

سیاست اوپن سورس

بعد از نوشته ویکی حزب، مدتی است که به مکانیزمهای لازم برای راهبری چنین سازمانی می اندیشم. امروز بعد از گفتگو با نادر نوری و به کار گیری اصطلاح سیاست منبع باز از جانب او، فکرم رفت به دنبال خیالی که می خواهم اینجا تعریفش کنم.

اول کمی مقدمه می چینم. اوپن سورس یا فارسی ترش منبع آزاد، صنعتی است که میلیاردها دلار فرآورده داشته بی آنکه بدانیم سازنده اش کدام یک نفر یا گروه یا شرکت بوده اند. قسمت اعظم سرورهای دنیا از این نرم افزارها استفاده می کنند. ویکی پدی، فرهنگنامه ایست به صد زبان که اگر بنیاد بریتانیکا می خواست بنویسدش، میلیارها باید خرجش می کرد. هزاران نرم افزار منبع آزاد دیگر، بسیاری از دانشجویان سراسر دنیا را از ورشکست شدن، یا انجام عمل غیرقانونی دزدی نرم افزار رهانیده است. خلاصه که برای خودش مقوله ای است در حد آنکه عده ای بخاطر گسترش تفکرش حداقل در سی و پنج کشور حزب زده اند.
ایده منبع آزاد را اینگونه ببینید که هزاران فکر نه چندان بزرگ و متخصص، به طور خود سامانده محصولی را تولید می کنند که یک گروه متخصص که بهترینهای زمینه کاریشان هم هستند از رقابت با آن عاجزند.
رسیدیم به سیاست، من به دنبال ایده ویکی حزب بودم که دیدم قبلا اختراع شده. سه چهار سال پیش در سوئد اولینش را راه انداخته اند و امسال همان سوئدی ها یک نماینده به پارلمان اروپا فرستاده اند. البته من ساختارشان را درست نمی دانم، ولی همه شان از ویکی استفاده می کنند و هدفشان کوتاه کردن زمان انحصار اختراعات و ازادی های بیشتر از نظر کپی رایت است.
اگر می خواهید بیشتر بدانید به اینجا سر بزنید. من خیلی وارد سیستمشان نشدم، اما همانقدر دیدم که هر چند ویکی هستند، چندان هم وب دویی نشده اند.

اما بگذارید من برایتان یک قصه خیالی از سیاست وب دویی تعریف کنم.

صحنه: مناظره انتخاباتی برای ریاست جمهوری آمریکا سال 2013
طرفین مناظره:
اولی آقای اوباما، او که سخنران قهار و باهوشی است این مناظره را چند بار با تیم کارشناسانش تمرین کرده و همه سناریوهای احتمالی را در نظر گرفته، می خواهد از سیاستهای چهار سال گذشته اش دفاع کند.
دومی نماینده ویکی حزب، که حداقل ده هزار عضو فعالش که کارشناسهای بخشها مختلف هستند به طور آنلاین همراهی اش می کنند. به خاطر جوانمردانه بودن بازی هم، صفحه مونیتور این نماینده برای همه از جمله آقای اوباما نمایش داده می شود.
ویکی حزب برای تصمیم گیری هایشان از یک وبسایت شورایی استفاده می کنند. هر کس پیشنهاد یا نظرش را می دهد، بقیه بر اساس دانش و شهودشان به آن رای می دهند. چیزی شبیه دیگ یا بالاترین اما نه برای خبرپراکنی، بلکه برای تصمیم سازی.

آقای اوباما مناظره را شروع می کند. پنح دقیقه حرف می زند. در این پنج دقیقه، ده هزار کارشناس ویکی حزب هر کدامشان به دنبال گافهای اوباما می گردند، یا بهترین جواب را پیشنهاد می کنند. بقیه هم به آن رای می دهند. حتای شاید او را عصبی کنند، اما فرض کنید اوباما آنقدر مسلط به خودش باشد که تحت تاثیر قرار نگیرد و حرفش را عوض نکند. بعد از پنج دقیقه، نماینده ویکی حزب فقط لازم است تیترهایی که بیشترین امتیاز را از کارشناسانش گرفته اند از رو بخواند. شاید فقط لازم باشد چند حرف ربط بینشان بگذارد. شاید حتا خواندنش هم لازم نباشد و اوباما و همه تماشاچیها همان لحظه جوابشان را گرفته باشند.

فکر می کنید چه کسی برنده می شود؟

دقت کنید که این رقابت کاسپاروف و رایانه نیست، رقابت یک آدم است با یک شبکه از آدمها.
حتی اگر بازی شطرنج هم بود و برای حرکتهای اینچنین تصمیم گرفته می شد، من فکر نمیکنم کاسپاروف حریف شبکه می شد.

من همینجا یک پیش بینی می کنم. اوباما، چهار سال دیگر یک ویکی حزب هم خواهد داشت وگرنه انتخاب شدن بی انتخاب شدن.



Labels:

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, August 07, 2009

تحریم اقتصادی ایران به نفع چه گروهی تمام میشود؟

حمید دباشی در مقاله اش به درستی خطرات ناشی از تحریم اقتصادی ایران را گوشزد می کند. شاید مهمترین توجیه طرفداران تحریم اقتصادی اعمال فشار به دولت ایران در پایبندی به تعهدات مالی اش به کارمندان باشد و احتمالا این خیال را می پرورانند که با تشدید فشار اقتصادی بر توده مردم و دامن زدن به مشکل بیکاری دامنه اعتراضات به عملکرد دولت افزایش می یابد.

مثلا همین تحریم بنزین! فکر می کنید اگر بنزین در ایران نایاب شود راننده تاکسی شغلش زودت به خطر می افتد یا شکنجه گر؟
من معتقدم فشار اقتصادی به مردم ایران و افزایش بیکاری تنها دستمزد چماق به دستان را کمتر می کند آنهم بر ضد مردم (جایی را می شناسید برای تظاهرات بر ضد دولت هم دستمزد بدهد؟). این تحریم ها فقط بر تعداد کسانی که حاضر خواهند بود برای فرار از گرسنگی فرزندانشان به هر کاری دست بزنند را بیشتر می کند.

ای کاش امثال دباشی بتوانند قبل از اینکه قلابهای جمهوریخواهان به درون آب گل آلودشده ایران انداخته شود، خواسته های مردم ایران را شفاف و بلند از رسانه های دنیا اعلام کنند.


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, August 03, 2009

تاریخ را ما می سازیم

این نوشته را در بولتز می خوانم و دوباره می خوانم. به او غبطه می خورم که افق دیدش دو سیاره از منی که به خیالپردازی های خودم می نازیدم وسیعتر است. و همزمان خوشحالم که می بینم خیالپردازی هایم نه تنها با واقعیت فاصله چندانی ندارند بلکه قدمهای بدیهی کوچکی به سوی واقعیت عظیم پیش رو هستند. با خودم می خوانم:

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, August 01, 2009

جاسوس بی نام

اگر آنطوری که شیرین عبادی در مصاحبه با بی بی سی اشاره کرده، جاسوس بی نام دادخواست امروز مازیار بهاری باشد باید بگویم که این جماعت کوچکترین چیزی ار ماجرای رکسانا صابری نیاموخته اند.

دوست ایتالیایی ما که در لیون فرانسه زندگی می کرد یک هفته بعد از انتخابات با تعجب می گفت که در شهرش اخبار ایران را اصلا پوشش نمی دهند در حالیکه در ماجرای رکسانا صابری بسیار سروصدا راه افتاده بود.

راه افتادن موج های تازه خبری مخصوصا در آمریکا باعث می شود کار اوباما برای مذاکره با خامنه ای هزینه بیشتری در افکار عمومی داشته باشد و این به نفع مدافعین حمله نظامی اسرائیل است.

پی نوشت: مازیار بهاری جاسوس مربوطه نبود. جماعتی می گویند او حسین درخشان است. اگر اینطور باشد بعدها که نامش فاش شود اعلام امنیتی بودن دلیل عدم ذکر نامش بسیار خنده دار خواهد بود!


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, July 31, 2009

از یک رسانه ملی واقعی چه انتظاری دارید؟

زمانی که این پست را درباره هدایت رسانه ملی می نوشتم نمی دانستم که به این زودی تلاشی برای چنین همفکری در بین وبلاگها شروع می شود. فکر می کنم به خاطر همین نوشته ام سیبستان مرا به این بازی وبلاگی دعوت کرد. خوشحالم که این بازی شکل گرفته و به این روش، شاید همین روزها آجر کافی برای ساختن بنای محکمی جمع شود.
از آنجا که من بیشتر فکرهایم را در همان پست گفته بودم، اینجا سعی می کنم با چند مثال که از دنیای انتشار مقالات علمی برمی گیرم بیشتر در مورد شدنی بودن راه اندازی چنین رسانه ای و چگونگی بقایش بنویسم. از شما خواهش می کنم ابتدا پست قبلی من را بخوانید.
با مقدمه ای نسبتا مفصل شروع می کنم که شاهد من باشد این هم فکری وبلاگی چه اهداف مهمی را در آینده می تواند به بار آورد.

این مقدمه درباره سرگذشت موسسه ای است که من در یکی از زیر مجموعه های آن تحقیق می کنم. این قصه را یکی از سرگروهها برایم تعریف کرده است. موسسه ما، فوم که مخفف هلندی برای "تحقیق بنیادی روی ماده" است، بعد از جنگ جهانی دوم توسط عده ای فیزیکدان تاسیس شده و در واقع انجمن فیزیک هلند در آن زمان بوده. قضیه وقتی جالب می شود که بدانید سابقه فوم از اداره پژوهش هلند (ان دبلیو او) چند سالی بیشتر است. قصه این است که فیزیکی ها اولین گروهی بودند که بعد از جنگ جهانی به خودشان آمدند و با تاسیس این انجمن به سراغ دولت آن زمان رفتند و مستقیما بودجه برای تحقیقات گرفتند. نتیجه مهم این عملشان در آن زمان هم دسترسی به شیوه ای جدید برای غنی سازی اورانیوم بود که شرکت بین المللی اورنکو حاصل آن است. شیمیدانها، ریاضی دانها و زیست شناسان هم بعدها تلاش می کنند راه فیزیکدانها را دنبال کنند اما چندان موفق به جذب حامی نمی شوند و در نهایت مجبور می شوند به جمع کردن زورشان و رفتن زیر پرچم اداره پژوهش هلند. تا سالها فیزیکدانها، موازی با اداره پژوهش هلند مستقیما از خزانه دولت سهمی داشتند. در سالهای اخیر هم، با آنکه فوم به زیرمجموعه های اداره پژوهش ملحق شده است هنوز سازمان قدری است که بودجه قابل توجهی دارد و کار فیزیکدانها را برای جذب بودجه بسیار راحتتر از سایر رشته های پژوهشی (به جز پزشکی به دلایل نسبتا مبرهن) کرده است.

داستان فوم را گفتم که بدانید تلاش برای فکر کردن به رسانه آرمانی در چنین شرایط مبهمی (یا هر سازمان آرمانی دیگری) پنبه دانه خواب دیدن شتر نیست. از همین حالا باید به فکرش بود که چند ماه، یا چند سال دیگر فرصت برای فکر کردن بسیار کمتر است. برگردیم سراغ ویزگیهای رسانه ملی آرمانی، که من امیدوارم روزی واقعی هم بشود.
همانطور که قبلا گفته ام، من فقط سه اصل را برای چنین سازمانی ضروری می دانم
1- شفافیت: به طوری که همگان امکان دسترسی به همه جزئیات تصمیمات و اقدامات رسانه را داشته باشند.
2- مالکیت همگانی: برای همه امکان شرکت جستن در ساختار تصمیم گیری برقرار باشد. این امکان به معنی از بین بردن ساختار تصمیم گیری نیست.
3- تشویق به رقابت
: این یکی سوپاپ اطمینان من است برای اینکه چنین رسانه ای پویایی و همه گیر بودنش را حفظ کند. دقت کنید که تشویق را اصل قرار داده ام و نه صرفا پذیرش رقیب. رسانه ملی باید تمام منتقدانش را ترقیب کند و امکاناتش را در اختیار آنها قرار دهد تا خودشان رسانه بدارند و البته رقیبان هم باید دو اصل پیش را بپذیرند.

من وارد جزئیات اخلاق حرفه ای گری یا منش رسانه ای نمی شوم چون معتقدم مخاطبان اگر صاحب رسانه باشند خودشان در پذیرش آداب نکوی رسانه داری خواهند کوشید. کوته فکری است اگر مردم را بی جنبه فرض کنیم و بگوییم چنین امکانی رسانه را به ابتذال خواهد کشاند. همانطور که اینترنت از پرنوگرافی پر نشد، رسانه مردمی هم فقط برنامه سرگرمی و سطحی نخواهد داشت.

در انتهای نوشته ام هم می خواهم دو مثال از شیوه انتشار مجلات معتبر علمی بیان کنم که شاید جرقه ای برای دیگران باشد که چطور می توان رسانه ای همگانی باشد و همزمان کیفیت بالایش را حفظ کند. برای فیزیکدانها دو دسته مجله علمی خیلی مهم وجود دارند، اول آن دسته که مانند فیزیکال ریویو هستند و معمولا توسط انجمنهای علوم (به طور غیر انتفاعی) اداره می شوند و دوم دسته ای که سردمدارش مجله نیچر است. دسته دوم را انتشاراتی هدایت می کنند که اهداف تجاری هم دارند. من اینجا بحثم را به دو مجله فیزیکال ریویو لترز و نیچر فیزیک محدود می کنم.
چاپ مقاله در هر دو مجله بر اساس سیستم داوری همکاران است (پیر ریویو) به طوری که همگان مقالاتشان را برای مجله می فرستند و سردبیر قبل از تصمیم گیری درمورد چاپش داوری دو یا چند محقق دیگر را در مورد درستی و اهمیت مقاله طلب می کند. در این میان ممکن است بحثی هم بین نویسندگان و داوران یا سردبیر درگیرد که کار را به داور سوم یا قضاوت هیاتی از سردبیرها می کشد. لازم است بگویم که همین سیستم هفتاد سال است مجلات معتبر علمی را "معتبر" کرده است و با همه کاستی ها و کندی اش هنوز جایگزین بهتری برایش پیدا نشده است. البته اصل همیشه بر صداقت نویسندگان و داوران بوده و اگر تقلب در مقیاس وسیع شایع شود این سیستم کارایی اش را از دست می دهد.
فرق اصلی نیچر فیزیک و فیزیکال ریویو لترز در نوع فیلتر کردن سردبیر است. در سیستم نیچر سردبیر حق دارد مقاله را پیش از ارسال به داوری از نظر میزان اهمیت (ایمپکت، تخمینی از میزان ارجاعی که مقاله خواهد گرفت) قضاوت کند و بیشتر از نود درصد مقاله ها اصولا برای داوری فرستاده نمی شوند. سردبیر فیزیکال ریویو لترز اما فقط مقاله هایی که از نظر نگارشی ضعیف باشند یا دلیل مستندی بر تازه نبودنشان بیابد را به داوری نمی فرستد (کمتر از بیست درصد). دقت کنید که شیوه نگرش سردبیری نیچر در بسیاری موارد باعث غلو کردن در نگارش مقاله های علمی آن می شود که میزان ادعای غلط را هم در این مقالات زیاد می کند. این موضوع آنقدر مشهود است که مجله اکونومیست تحلیلی درباره اش چاپ کرد.
این تفاوت عملکرد باعث شده، با آنکه از لحاظ اعداد و ارقام ایمپکت دو مجله یکسان است، عده بسیاری فیزیکال ریویو لترز را مجله معتبرتری بدانند.

این بازی ادامه دارد. نویسنده همه نوشته هایی که در باره این بازی تا کنون خوانده ام مردان بوده اند. گویا خانمها بیشتر مشغول عمل هستند و فعلا فرصت بازی وبلاگی ندارند. به هر حال من چهار خانم و یک آقا را دعوت می کنم، باشد که شاهد چند صحنه گل زیبا در لیگ زنان هم باشیم.
1- بهار که به تازگی مادر شده و خوب می داند که هرچه دانایی در مورد طفل نوزاد لازم است را قبل از به دنیا آمدنش باید آموخت که بعد از تولدش دیگر وقت سرخاراندن هم نداری، چه برسد به مطالعه در باب کودکداری.
2- مهستی شاهرخی که اعتراف می کنم از نوشته های اخیرش به جز بغض و نفرتش چیزی نمی فهمم، و البته می بینم که او هم از رسانه های موجود راضی نیست. از او خواهش می کنم برای ما بیشتر توضیح دهد که از رسانه مطلوبش چه می خواهد.
3- ایرانبان که از کامنتش در پایین نوشته مهدی جامی فهمیدم او هم به نوشتن استوارنامه رسانه ملی اندیشیده است.
4- سیما، مادر تحصیل کرده ای که تصمیم گرفته فرزندانش را در ایران بزرگ کند و مطمئنم خیلی انتظارها دارد.
5- بهمن که از همان موقع که مهندسی می خواند و من شناختمش رسانه چی بود و این روزها رسانه شخصی اش یک پایگاه خبری مطلوب من است. امیدوارم در مابین سیل خبرهایی که لازم می بیند در پخش سریعشان بکوشد اندک زمانی هم برای اندیشیدن و نوشتن در باب آینده این روزها هم بیابد.

درخواست اضافه: جایی دیدم که مسعود بهنود می گفت جزو کمیته ای بوده که اولین آیین نامه مطبوعات یا چیزی شبیه این را بعد از انقلاب 57 تهیه کرده اند. نمی دانم بهنود اهل بازی وبلاگی هست یا خیر اما خیلی دوست دارم اگر هنوز به آن نوشته شان دسترسی دارد آن را برای مطالعه همه منتشر کند.

من تا حالا بازی وبلاگی نکرده بودم. نمی دانم اگر دعوت شده ها بازی نکردند چند امتیاز از آدم کم می شود، اما از همه این دوستان خواهش می کنم که از همین حالا به فکر باشند. من هم تاکید سیبستان را تکرار می کنم که از هم اکنون باید به فکر بود. دوستی به نکته بسیار مهمی اشاره کرد. به اینکه باید ترسید از تکرار وضعیت روسیه بعد از فروپاشی نظامشان در سالهای 90، زمانی که خصوصی شدن غیرشفاف بسیاری از صنایع دولتی به دست ارگانهای امنیتی، طبقه اولیگارش قوی و مخوفی ساخت که اثرات مخربش بیست سال بعد از آن زمان هنوز باقی است.

Labels:

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Thursday, July 30, 2009

اعلام تحصن ضربتی

اگر من جای موسوی و کروبی بودم، امروز پنج شنبه، از همان سر خاک ندا و سهراب باقی کشته ها با همه میلیون آدمی که جمع کرده ام سر خاک خمینی می رفتم و همانجا تحصن می کردم و تا زمانی که رادان و مرتضوی و محصولی رسما دستگیر نمی شدند وهمه زندانی ها را آزاد نمی کردند همان جا می ماندم.

یک حرکت میلیونی کشدار در این زمان کمر کودتا را خواهد شکست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Thursday, July 23, 2009

ویکی حزب، ساز و کاری برای هدایت رسانه مردمی

چکیده: وقایع پس از انتخابات خرداد 1388 موج تازه ای از فعالیتهای رسانه ای فردی یا گروهی را در بین ایرانیان سراسر دنیا به راه انداخته است. با این حال هنوز هیچ فرد یا گروه متشکلی به عنوان خط دهنده این فعالیتها معرفی نشده است و شواهد مبنی بر خودجوش بودن بسیاری از فعالیتها در کنار محدودیتهای ارتباطی و رسانه ای اصولا کنترل آنها را به روشهای سنتی رایج در میان احزاب و تشکلها غیر ممکن می سازد. در این نوشته سعی می کنم با ارائه الگویی مبنی بر شبکه های مدیریت اطلاعات منبع آزاد راه حلی برای همسوسازی این فعالیتها و سنجش میزان مقبولیتشان در بین عموم مخاطبان ارائه دهم.

وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم خیزش بی سابقه ای در توده ایرانیان داخل و خارج از ایران ایجاد کرده است. اینک همه ایرانیان بیش از همیشه نیازمند و در جستجوی اطلاعات و اخبار هستند. این در حالی است که سانسور وسیع رسانه ای توسط دولت حاکم بر ایران اطلاع رسانی را از کانالها موثق سازمان یافته و قابل اعتماد به سمت شیوه های متکی بر افراد و خبرنامه و شایعه سوق داده است. این محدودیت باعث ناکارایی کلیه رسانه ها شده است. هر گونه وسیله ارتباطی که بتواند اطلاعات را از گروهی که تولید کننده اش هستند به گروهی که خواهان دانستن اند شامل این محدودیت شده است، از روزنامه و گردهم آیی گرفته تا تلفن و سرویس پیام کوتاه و حتی مصاحبه فردی با رسانه های خارج از کشور.

با همه این محدودیتها، اتفاقات اخیر ایران چنان پرماجرا و پرمخاطب است که فعالیتهای رسانه ای مرتبط با ایران نسبت به کوتاه زمانی پیش چندین برابر شده است. گستره این فعالیتها در وب از اشتراک اخبار در تویتر و فیس بوک تا راه اندازی پایگاههای خبری و تولید موسیقی و ویدئوی آماتور و نیمه حرفه ای را در بر می گیرد. در عالم اشیا هم راه اندازی راه پیمایی های کوچک و بزرگ، گردهمایی ها و سایر فعالیتهای ابتکاری تبدیل به رسانه ای زنده برای نشان دادن خواسته های معترضان شده است. در این میان، عدم دسترسی مستقیم رسانه های کلاسیک به منابع خبر حتی آنها را هم وادار کرده تا بر این رسانه های نوظهور استناد کنند.

با وجود گستردگی فعالیتهایی که در اعتراض به نتایج انتخابات و سرکوبهای پس از آن شکل گرفته اند تا به حال هیچ فرد یا گروه متشکلی به عنوان خط دهنده این فعالیتها معرفی نشده است. تنها عامل هم سویی و انسجام نسبی این اعتراضها وجود یک شعار مشخص در اعتراض به یک اتفاق مشخص است. اقشار فعال شده چنان رنگارنگ و غیرمشابه اند که بعید است اتفاق نظری بر سر مسائلی غیر ازخواسته های مشخص فعلی پیدا کنند. وقایع هفته های اخیر نشان داده است که حتی میرحسین موسوی که در نظر بسیاری رهبر جنبش سبز محسوب می شود هم کنترل چندانی بر فعالیتهای صورت گرفته توسط بسیاری از معرتضان ندارد. با این حال لزوم هماهنگی در ایجاد تشکلها و رسانه ها برای هدایت این جنبش به سمت اهدافش بر هیچ کس پوشیده نیست. اهدافی که شناسایی و تاییدشان از میان انبوه بیانیه ها و تفسیرها خود نیازمند رسانه ایست که بستر تصمیم سازی خرد جمعی را فراهم کند.

در ادامه این نوشته ابتدا شماری از ویژگیهای رسانه های فعلی و کاستی های مرتبط با آنها را بررسی می کنم. سپس پیشنهادهای خودم را برای رفع این کاستی ها بیان می کنم.

رسانه صاحب دارد
چند و چون تک تک فعالیتهای هر رسانه ای به منافع صاحبانش گره خورده است. این امری گریز ناپذیر است و اگر غیر از این باشد رسانه نیست، انبار نامنظم اطلاعات است. بسیاری از رسانه های مطرح تلاش می کنند تا با اعلام سیاستهایشان و تاکید بر هنجارها و ارزشهای عمومی، اعتبار خود را از مقبولیت حامیان مالی و اجرایی شان جدا کنند. با این وجود هنوز هم از دید بسیاری از مخاطبانشان به درستی یا با بی انصافی به تامین منافع حامیانشان متهم می شوند و همین در مظان اتهام بودن است که اعتبار فعالیت رسانه ایشان را تحت الشعاع نام حامیانشان قرار می دهد. کاربرد گسترده ترکیبهایی چون بی بی سی ِ تاج، فاکس نیوز محافظه کاران، الجزیره امیر، تابناک رضایی، اعتماد ملی کروبی، رجانیوز فاطمه رجبی، رادیو زمانه مهدی جامی، تلویزیونهای لس آنجلسی آتابای و شب خیز و صداوسیمای خامنه ای همگی گویای این واقعیت هستند. این درهم تنیدگی تا جایی پیش می رود که انتقاد از رسانه به دعوای شخصی با صاحب اسمی رسانه تبدیل می شود (مثلا درگیری وبلاگی مانی ب مخاطب و مهدی جامی مدیر بر سر فعالیتهای رادیو زمانه).

جنبش سبز ایران هم اگر زمانی صاحب رسانه فراگیری شد از این اتهام در امان نخواهد ماند. با توجه به گوناگونی آرایی که در بالا به آن اشاره کردم، بعید می دانم تاسیس این رسانه، به طوری که مقبول همگان باشد، از عهده هیچ کدام از افراد یا گروههای شناخته شده فعلی برآید. تا همینجا، ابراهیم نبوی، محسن مخملباف و محسن سازگارا در همان اولین گامهایی که بشود به سمت تشکیل رسانه ای به نمایندگی از "همه" برداشته اند هدف بسیاری از انتقادها قرار گرفتند و بعید می دانم بتوانند همه را با خود همراه کنند.

وسعت مخاطبان و تضاد آرایشان
اصولا مگر می شود چنین گستره ای از افکار و اقشار را که در این جریان اعتراضی شرکت می کنند بر سر یک خط مشی واحد رسانه ای به اجماع رساند؟ اعجاز جنبش سبز شاید سروش و نگهدار یا گنجی و گوگوش را کنار هم آورده باشد اما هنوز نتوانسته میان مخملباف و خرسندی صلح برقرار کند. توده ایهای زندان دیده و تبعید شده چطور می توانند حامی موسوی بشوند؟ حتی گروههای که از لحاظ بینشی به هم بسیار نزدیک اند بر سر بسیاری جزییات اختلاف نظر دارند. بسیاری از تشویق کنندگان مخملباف و ساتراپی از اینکه نامه غیرمستند حاوی نتایج "واقعی" انتخابات را در پارلمان اروپا مطرح کردند از عصبانیت می گریستند.

وقتی بپذیریم که بیش از یک صدا باید مطرح شود تازه دعوا بر سر سهم هر صدا شروع می شود. انتقادها از کم و زیاد پوشش خبری بی بی سی فارسی در تیرماه تنها یک مثال از این مجادله است. رسانه فراگیر نه تنها باید امکان فعالیت موازی گروههای مخالف را برقرار کند بلکه باید محلی برای هم صدایی های درون گروهی باشد و همچنین راهکاری برای تقسیم به حق منابع (از دید مخاطبان) داشته باشد.

پشت پرده تصمیم گیریها
هر تشکیلاتی برای گذران امور اجرای یا تایین سیاستهای کلانش نیاز به تصمیم گیریهای ریز و درشت دارد. نظرسنجی برای تک تک این تصمیمها غیر عملی است و حتی غیر عقلانی است. اما از زمانی که فعالیتهای رسانه ای به پشت و جلوی پرده تفکیک شوند، سیل گمانه زنی ها و انتقادها به راه می افتد. از دید بسیاری، مخصوصا در شرایط بحرانی، چیزی که عیان نمی شود حتما خلاف است. نمونه بسیار غیرمنتظره اش ماجرای اخیری است که برای سایت بالاترین بعد از نمازجمعه هاشمی پیش آمد. مسئولان سایت که با اطلاع قبلی دست به تعمیرات تکنیکی زده بودند با سیلی از اتهامات مبنی بر همکاری با رژیم یا سو هزینه کمکهای مالی کاربران مواجه شدند. این ماجرا نشان می دهد که حتی متولی دموکراتیک ترین شیوه اطلاع رسانی از هجوم گمانه زنیهای دائی جان ناپلئونی در باب تصمیمهای پشت پرده اش در امان نیست.

سازوکاری
که من برای هدایت یک رسانه مردمی پیشنهاد می کنم تشکیل شبکه ای اجتماعی از همه مخاطبان رسانه است که اینجا آنرا ویکی حزب می نامم. شرح دلیلم برای این نامگذاری آغازی مناسب برای تشریح عملکرد این ارگان است. حزب را جایی می دانم که عده ای برای نیل به هدفی مشترک (معمولا ایدئولوژیک یا سیاسی) گرد هم می آیند، با هم بحث می کنند، برای خودشان رهبرانی انتخاب می کنند (یا به قول سروش و به نقل از حچاریان اجیر می کنند) و در نهایت در مورد اعمالی که نمایانگر اتفاق نظرشان است تصمیم می گیرند. این اعمال از برگزاری تجمع و صدور بیانیه تا معرفی کاندیدا و برنامه برای مدیریت جامعه را شامل می شود. ایجاد هماهنگی میان چنین جمع وسیعی از مخاطبان در مورد اعمال رسانه ای نیازمند سیستم ارتباطی وسیعی است که من بهترین و موفق ترین مثالش را دانشنامه آزاد، ویکی پدیا، می دانم.

از نظر من وجود این دو عنصر، عده ای با هدف مشترک و یک سیستم ارتباطی قابل اطمینان، برای ایجاد یک رسانه همگانی مردمی کافی است. تمامی تصمیمات کلان و خرد را تعامل این عده از طریق سیستم ارتباطی شان رقم می زند. از تبیین مقررات، سیاستها و خط مشی تا تولید و هماهنگی برنامه های رسانه در این سیستم قابل اجراست. برای موفقیت سیستم من پای بندی به تنها سه اصل را ضرورتی غیرقابل جدل می دانم: 1- شفافیت 2- مالکیت همگانی و 3- تشویق به رقابت
.

در ادامه چند مثال از جزئیات عملکرد این سازوکار پیشنهادی ارائه می کنم. همانطور که بیان شد این جزئیات همگی قابل بحث و تغییر هستند. ارائه آنها در اینجا صرفا برای آشکار کردن نقش حیاتی سه اصل ذکر شده است.

مدیریت تشکیلات راهبری
صاحب ویکی حزب همه اعضایش هستند. همه مخاطبان ویکی حزب امکان عضو شدن هم دارند. شرایط عضو شدن باید ساده باشد و عضویت به طور شخصی یا وکالتی باید طوری باشد که امکان پی گیری فعالیتهای هر عضو یا گروه اعضا برای دیگران فراهم شود. از نظر لزوم شفافیت فعالیت اعضا، سایت بالاترین تجربه های مهمی را در اختیار ما قرار داده است. البته مانند هر فعالیت اجتماعی دیگری، افراد با آشکار ساختن هویت واقعی شان هزینه ای می پردازند اما هزینه ای که همگان بپردازند ناعادلانه نیست.

از زمانی که عده ای بر سر تشکیل یک ویکی حزب توافق کنند می توانند تمامی مراوداتشان را بر روی ویکی سامان دهند. برنامه ریز و مجری و قاضی انتخاب کنند. من اصولا موردی از فعالیتهای رسانه ای نمی شناسم که مستقیما با امنیت افراد سرو کار داشته باشد بنابراین هیچ سند یا صورتجلسه ای محرمانه نیست. هر عضو تازه باید امکان دسترسی به تمامی سوابق فعالیتهای حزب را داشته باشد. مخاطبان هم باید به عمده این مطالب دسترسی داشته باشند، بر سر جزئیات بحثی نمی کنم. تاکید می کنم که شفافیت در کلیه مسائل مالی از مهمترین جنبه های چنین کاری است.

از آنجا که صاحب چنین رسانه ای یک گروه است نه یک فرد و هر مخاطبی امکان عضویت در گروه و تصاحب سهمی از رسانه را دارد، سو ظن مخاطب به صاحب رسانه دیگر موضوعیت نمی یابد. اصل شفافیت، بهترین درمان برای هر توهم توطئه ایست.

سنجش مقبولیت و تقسیم منابع
وجود قدرت اظهارنظر برای عده ای وسیع شاید باعث هراس مجریان چنین رسانه ای از هرج و مرج و ناکارایی تصمیمها شود. بسیاری دانشمندان و محققان ویکی پدیا را محل مناسبی برای ثبت دانش دقیق نمی دانند و از ریاضیدانی مثال می زنند که در تلاشش برای اصلاح نوشته ای مورد تهاجم خیل کاربران غیر متخصص قرار گرفته است.

توافق همگانی بر بسیاری مسائل ممکن نیست و اصولا رسانه امر مقدسی نیست که همگان برای وحدت رویه اش اختلافاتشان را کنار بگذارند. رسانه خود نمایشگر آرای مختلف است. پیشنهاد من برای حل و فصل این اختلافها تشویق مخالفین رویه جاری به انشعاب و تشکیل ویکی حزب موازی است. هر ویکی حزبی که اصول سه گانه را رعایت کند از مشروعیت شرکت در فعالیت های رسانه مردمی برقرار است. طبق اصل سوم همه احزاب باید از فعالیت ویکی حزبهای دیگر حمایت کنند. همه ویکی حزبها فرصت عادلانه برای استفاده از رسانه مردمی دارند. تقسیم منابع (مثلا زمان پخش در تلویزیون یا تیتر اول شدن در وبسایت) می تواند متناسب با تعداد اعضای حزب صورت گیرد (نسبت خطی لزوما عادلانه ترین راه نیست) . تعداد مشترکین هر شبکه معیاری است که مثلا فرستنده های دولتی درهلند برای تقسیم زمان پخش بین شبکه های مختلف در نظر می گیرند. در بالاترین یا یوتیوب تیترهای اول به کسانی می رسد که مثلا بیشترین رای را بیاورند.

لازم به بادآوری است که ایجاد بستر برای اظهارنظر مخاطبین و مخالفین به یکی از ارکان اصلی هر رسانه مدرنی تبدیل شده است. حتی مجلات علمی تخصصی امروز چنین امکانی را برای خوانندگانشان قرار داده اند. اما این امکانات هنوز از تمایز صاحب و مخاطب رنج می برند. صاحبان، موضوعات را تعیین می کنند و غلط و صحیح نظرات را قضاوت می کنند. نظرات ذیل مفالات می آیند نه بالای آنها و امکان نظر دهنده برای تبلیغ نظرش بسیار محدودتر از نویسنده است. تفاوت پیشنهاد من با وضع فعلی رسانه ها در این است که هر مخالفی، به شرط آنکه بخواهد، خودش می تواند دارای کل امکانات یک رسانه باشد.

کردیت و قدردانی: ایده ویکی حزب زمانی در ذهن من شکل گرفت که موسوی از ایجاد نوع جدیدی از تشکل به صورت شبکه ای صحبت کرد. زمانی در مورد جزئیات بیشتر اندیشیدم که دوستی به نام وحید ایده اش را در مورد سازماندهی نظرسنجی ها (که من اسمش را میکرونظرسنجی میگذارم) با من در میان گذاشت. نوشته اخیر مهدی جامی خطاب به اکبر گنجی و همراهانش و تاکید او بر ضرورت ایجاد رسانه برای جنبش، من را بر آن داشت تا ایده هایم را مرتب کنم و اینجا بنویسم. همزمان با نوشتن این متن دیدم که کامنتی در مورد معضل صاحب رسانه در پای نوشته مهدی جامی نوشته بودند. مشاهده فعالیت سالهای اخیر شبکه های اجتماعی و کلیه تحلیل ها و نوشته هایی که بعد از انتخابات خرداد 88 در وب خوانده ام در شکل گیری این ایده موثر بوده اند.

منابع: تلاش کرده ام مثالها شناخته شده باشند و اطلاعات کافی برای پیدا کردن مرجع با جستچوی ساده در گوگل وجود دارند. دلیل اینکه لینک ها را خودم تنظیم نکردم کمبود زمان بوده. از این بابت پوزش می خواهم.

Labels:

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, July 22, 2009

توصیه شازده کوچولو به خامنه ای

رهبرخان؛
حالا که اینقدر دلت فصل الخطاب بودن می خواهد و از همه می خواهی همه دستوراتت را اجرا کنند باید دستورهایی بدهی که همه از ته دل بخواهند اجرایش کنند. لازم نیست از حرفت در مورد انتخابات پایین بیای.
اتفاقا می توانی از سایر اختیاراتت هم استفاده کنی. مثلا ریاست قوه قضاییه را بسپار به کروبی. فقهای شورای نگهبان را هم عوض کن و خاتمی و نوری و ابطحی رو بگذار جاشون.
فردوسی پور رو هم بکن رئیس صدا و سیما.

این کارها رو بکن ببین همه چطور چهار چشمشان را می دوزند به لبهات که دستور بعدی ات را اجرا کنند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, July 20, 2009

شمشیر دولبه ی بیانیه های تند و تیز

پیشنهاد رفراندم دومین سخنی است که خاتمی بعد از انتخابات بسیار فراتر از میانه رویهای معمولش بیان می کند. بار اول صحبت از کودتای مخملی علیه مردم بود که در تضاد نسبی با بیانیه نرم مجمع روحانیون بسیار تیز و تا حدی دور از انتظار بود. شاید بشود پذیرفت که بیانیه رفراندم قسمتی از یک پاسکاری سیاسی بین هاشمی و خاتمی بوده طوری که به میانه روی هاشمی خدشه ای نخورد و از محبوبیت خاتمی هم بهره گیری شده باشد. با این وجود، حالا که هاشمی رسما در مقابله با خامنه ای به جبهه معترضان پیوسته است هر گونه بیانیه تند و تیزی از این طرف همانند یک شمشیر دو لبه است که می تواند خودی ها را همانند دشمنان زخمی کند.

جبهه خامنه ای نشان داده است که جواب های را با هوی می دهد و با اتکا بر قدرت سرکوبگرش حاضر نیست یک ذره هم به خواست معترضین توجه کند. فعلا در برابر هر بیانیه تندی باید متنظر جواب تندی از طرف مقابل بود.

کلی ترین ایراد بیانیه های تند از جانب هر دو طرف این است که مصالحه را مشکلتر می کند. راه را بر راه حلهای میانی می بندد و اگر زمانی به هر دلیل و سیاستی بخواهند شمشیرهایشان را غلاف کنند باعث بی اعتمادی بیشتر مردم مخصوصا به رهبران اعتراض می شود که خواهند گفت پشت پرده، خواست مردم را با خواست خودهاشان طاق زده اند.

اما بزرگترین حسن این جور بیانیه ها، که همگان بر عملی نشدنشان هم نظرند، برای معترضان این است که خط کشی ها را پررنگتر می کند. بین مردم معترض ستم دیده و رهبرانشان ایجاد اعتماد می کند و طرف زورگو وادار به واکنش تند و خشن می شود. این واکنش تند و خشن از جانب جناح فعلا زورگو هر چند برای مردم کم هزینه نیست (مانند شنبه بعد از نمازجمعه خامنه ای) اما باعث می شود بی طرفان یا حامیان دلرحمترشان از آنها دور شوند و جانب مظلومان را بگیرند.

به نظر من بی دلیل نیست که خود احمدی نژاد در برابر همه ی این بیانیه ها دهانش را دوخته است و پشت خامنه ای و طرفداران پیراهن دریده اش پنهان شده. او به فکر حفظ اندک طرفداران باقی مانده اش است و کلا همه تصمیمهای ریز و کلانش را به پای جذب آنها ریخته است.

من فکر می کنم معترضین نباید بیانیه های تندتری از موضع هاشمی بدهند (البته رفراندم بدون ذکر جزییات در موضع هاشمی می گنجد) وگرنه ممکن است به دلیل زیاده خواهی متهم به سواستفاده از قدرت اعتراض مردم شوند و در جایگاه زورگو (در نظر بی طرفان) قرار داده شوند. در عین حال هنوز امکان بروز درخواستهای موازی در همین سطح بسیار است.

چند مثال:
- تشکیل دادگاههایی با هیات منصفه مردمی برای محاکمه عاملان کشتار و بازجویی های اخیر
- نظارت هیات امنای منتخب اصناف و اتحادیه ها بر فعالیتهای صدا و سیما
- امکان فعالیت گروههای نظرسنجی مستقل در سطح کشور
- نظارت هیاتهای مردمی بر عملکرد نیروی انتظامی و امکان استیضاح فرماندهان توسط شورای شهر
- اصلاح قانون انتخابات و حذف نظارت استصوابی
- اصلاح قانون مطبوعات
- راه اندازی تلویزیون خصوصی
- امکان بازدید از تمامی زندان ها و بازداشتگاهها توسط شورای شهر
- انتخاب اعضای شورای نگهبان توسط مردم
- انتخاب رئیس قوه قضاییه توسط قضات

نقطه مشترک همه این درخواستها در این است که با وجود ظاهر قانعانه شان، مستقیما اختیارات خامنه ای را نشانه رفته اند و آنها را وادار به واکنش تند می کنند بدون آنکه رهبران معترضان خواسته ای تند تر از خواست قبلی شان ارائه کرده باشند. بعضی از این ها جزو وظایف مجلس هستند. خوش بختانه مجلس تعداد کافی نماینده اصلاح طلب دارد که بتواند لایحه ارائه دهد، تصویب لوایح را باید واگذار کرد به فشار مردم.

نمی گویم همه در خواستها باید همزمان مطرح شوند. هرکدام می توانند جداگانه (ضمن تاکید بر تایید سایر درخواستها) مطرح شوند تا جبهه خامنه ای را مجبور به پاسخگویی (عموما زورگویانه) به طیف وسیعی از خواسته های تک تک معتدل کرده باشند.

پی نوشت: بعد از یک بحث فیس بوکی لازم دیدم این توضیح رو بدهم که دفاع من از مواضع هاشمی به خاطر شخص خودش نیست. نمی خواستم هم او را نفر اول جنبش به شمار بیارم، اما مواضعی که پیشنهاد کرده رو معقول می دونم. حسن مواضع هاشمی اینه که با اینکه از دهن یکی از قدرترین ها گفته شده اند هنوز مزه تظلم خواهی می دهند نه قدرت طلبی. عدم پذیرشش از طرف خامنه ای هم یعنی زورگویی و نه حفظ منافع دولت یا مملکت.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, July 18, 2009

تحریمی های دیروز، مدعیان امروز، سرزنش کنندگان فردا

نامه سرگشاده بعضی از به قول خودشان تبعیدیها به پارلمان اروپا را چند مرتبه می خوانم و از خودم می پرسم به راستی اینها در سرشان چه می گذرد؟ از چه ناراحتند؟ به دنبال چه چیزی هستند؟
هرچه می گردم تنها چیزی که می یابم تناقض است.
- نامه نوشته اند که مخملباف عامل جمهوری اسلامی است و نماینده مردم نیست، اما همانجا ادعا می کنند که خودشان نماینده مردم هستند و می توانند صدای مردم ایران را به گوش جهانیان برسانند. از مخملباف سند نمایندگی می خواهند بدون آنکه خودشان عددی از تعداد حامیانشان اعلام کنند.
- از خیزش مردم ایران صحبت می کنند بدون آنکه هیچ اشاره ای به شعارشان "رای من کو؟" کنند. همان رایی که ماه پیش و ماههای پیشترش تحریم اش کرده بودند. اگر این مردم پیروان تحریمی ها بودند و رای نمی دادند، به دعوتهای هخا و امثال او سی سال دیگر هم خیزشی در کار نبود.
- صحبت از کشته شدگان زندانها در دوره موسوی می کنند اما یادشان می رود که این خیزشی که صحبتش را می کنند شعار اولش نام میرحسین است.
در همین حال از خودم می پرسم این همه سال که مریم رجوی در حال جلب حمایت پارلمانهای اروپا بود چرا یک کدام این ها به یاد آدمکشیهای او نبوده اند؟ انگار نه انگار که بهانه کشتار 67 را عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) به دست جمهوری اسلامی داد. عملیاتی که خودش باعث بیشترین تعداد کشته شدگان در یک روز از هر دو طرف شد- حدود سی هزار نفر

با خودم فکر می کنم حتی اگر امروز هاشمی -با تمام دلایل موجود بر نشدنی بودنش- از ابطال انتخابات صحبت می کرد و به هر ترتیب موفق به انتخاب موسوی به رئیس جمهوری می شد باز هم این جماعت حرفی غیر از متهم کردن دیگران نداشتند. اتهام زدنی همراه با تحقیر همان مردمان ستم دیده ای که خود را نماینده شان می دانند.

من نمی خواهم حق این افراد را در اعتراض به وضعیت کنونی حکومت ایران زیر سوال ببرم. خوشحال می شوم در تجمعات کنار هم باشیم. اما ای کاش بدانند که با پشت پا زدن و بی توجهی به خواسته های باقی معترضین، آب به آسیاب نظامی گران حاکم بر اوضاع ایران می ریزند.

مرتبط: نوشته مخلوق در نقد مهستی شاهرخی


توضیح: پر تلفات ترین سال جنگ همان سال آخرش بود با تلفاتی برابر مجموع هفت سال قبلش. حتی در همین سال تعداد روزانه کشته ها در حد 10-100 بوده به جز یک روز (سوم مرداد، ده روز بعد از امضای آتش بس) که تلفات نیروی های رسمی چهاررقمی می شود. با حساب تلفات نیروهای داوطلب که به طور متوسط دو برابر نیروهای رسمی بوده و غیرنظامیانی که در این عملیات درو شدند سی هزار نفر تخمین دست پایین من است. در این عملیات از 5000 نیروی مجاهدین در میدان 2500 نفر کشته شدند .

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin