زمانی که
این پست را درباره هدایت رسانه ملی می نوشتم نمی دانستم که به این زودی تلاشی برای
چنین همفکری در بین وبلاگها شروع می شود. فکر می کنم به خاطر همین نوشته ام
سیبستان مرا به این بازی وبلاگی دعوت کرد. خوشحالم که این بازی شکل گرفته و به این روش، شاید همین روزها آجر کافی برای ساختن بنای محکمی جمع شود.
از آنجا که من بیشتر فکرهایم را در
همان پست گفته بودم، اینجا سعی می کنم با چند مثال که از دنیای انتشار مقالات علمی برمی گیرم بیشتر در مورد شدنی بودن راه اندازی چنین رسانه ای و چگونگی بقایش بنویسم. از شما خواهش می کنم ابتدا پست قبلی من را بخوانید.
با مقدمه ای نسبتا مفصل شروع می کنم که شاهد من باشد این هم فکری وبلاگی چه اهداف مهمی را در آینده می تواند به بار آورد.
این مقدمه درباره سرگذشت موسسه ای است که من در یکی از زیر مجموعه های آن تحقیق می کنم. این قصه را یکی از سرگروهها برایم تعریف کرده است. موسسه ما، فوم که مخفف هلندی برای "تحقیق بنیادی روی ماده" است، بعد از جنگ جهانی دوم توسط عده ای فیزیکدان تاسیس شده و در واقع انجمن فیزیک هلند در آن زمان بوده. قضیه وقتی جالب می شود که بدانید سابقه فوم از اداره پژوهش هلند (ان دبلیو او) چند سالی بیشتر است. قصه این است که فیزیکی ها اولین گروهی بودند که بعد از جنگ جهانی به خودشان آمدند و با تاسیس این انجمن به سراغ دولت آن زمان رفتند و مستقیما بودجه برای تحقیقات گرفتند. نتیجه مهم این عملشان در آن زمان هم دسترسی به شیوه ای جدید برای غنی سازی اورانیوم بود که شرکت بین المللی اورنکو حاصل آن است. شیمیدانها، ریاضی دانها و زیست شناسان هم بعدها تلاش می کنند راه فیزیکدانها را دنبال کنند اما چندان موفق به جذب حامی نمی شوند و در نهایت مجبور می شوند به جمع کردن زورشان و رفتن زیر پرچم اداره پژوهش هلند. تا سالها فیزیکدانها، موازی با اداره پژوهش هلند مستقیما از خزانه دولت سهمی داشتند. در سالهای اخیر هم، با آنکه فوم به زیرمجموعه های اداره پژوهش ملحق شده است هنوز سازمان قدری است که بودجه قابل توجهی دارد و کار فیزیکدانها را برای جذب بودجه بسیار راحتتر از سایر رشته های پژوهشی (به جز پزشکی به دلایل نسبتا مبرهن) کرده است.
داستان فوم را گفتم که بدانید تلاش برای فکر کردن به رسانه آرمانی در چنین شرایط مبهمی (یا هر سازمان آرمانی دیگری) پنبه دانه خواب دیدن شتر نیست. از همین حالا باید به فکرش بود که چند ماه، یا چند سال دیگر فرصت برای فکر کردن بسیار کمتر است. برگردیم سراغ ویزگیهای رسانه ملی آرمانی، که من امیدوارم روزی واقعی هم بشود.
همانطور که قبلا گفته ام، من فقط سه اصل را برای چنین سازمانی ضروری می دانم
1- شفافیت: به طوری که همگان امکان دسترسی به همه جزئیات تصمیمات و اقدامات رسانه را داشته باشند.
2- مالکیت همگانی: برای همه امکان شرکت جستن در ساختار تصمیم گیری برقرار باشد. این امکان به معنی از بین بردن ساختار تصمیم گیری نیست.
3- تشویق به رقابت: این یکی سوپاپ اطمینان من است برای اینکه چنین رسانه ای پویایی و همه گیر بودنش را حفظ کند. دقت کنید که تشویق را اصل قرار داده ام و نه صرفا پذیرش رقیب. رسانه ملی باید تمام منتقدانش را ترقیب کند و امکاناتش را در اختیار آنها قرار دهد تا خودشان رسانه بدارند و البته رقیبان هم باید دو اصل پیش را بپذیرند.
من وارد جزئیات اخلاق حرفه ای گری یا منش رسانه ای نمی شوم چون معتقدم مخاطبان اگر صاحب رسانه باشند خودشان در پذیرش آداب نکوی رسانه داری خواهند کوشید. کوته فکری است اگر مردم را بی جنبه فرض کنیم و بگوییم چنین امکانی رسانه را به ابتذال خواهد کشاند. همانطور که اینترنت از پرنوگرافی پر نشد، رسانه مردمی هم فقط برنامه سرگرمی و سطحی نخواهد داشت.
در انتهای نوشته ام هم می خواهم دو مثال از شیوه انتشار مجلات معتبر علمی بیان کنم که شاید جرقه ای برای دیگران باشد که چطور می توان رسانه ای همگانی باشد و همزمان کیفیت بالایش را حفظ کند. برای فیزیکدانها دو دسته مجله علمی خیلی مهم وجود دارند، اول آن دسته که مانند فیزیکال ریویو هستند و معمولا توسط انجمنهای علوم (به طور غیر انتفاعی) اداره می شوند و دوم دسته ای که سردمدارش مجله نیچر است. دسته دوم را انتشاراتی هدایت می کنند که اهداف تجاری هم دارند. من اینجا بحثم را به دو مجله فیزیکال ریویو لترز و نیچر فیزیک محدود می کنم.
چاپ مقاله در هر دو مجله بر اساس سیستم داوری همکاران است (پیر ریویو) به طوری که همگان مقالاتشان را برای مجله می فرستند و سردبیر قبل از تصمیم گیری درمورد چاپش داوری دو یا چند محقق دیگر را در مورد درستی و اهمیت مقاله طلب می کند. در این میان ممکن است بحثی هم بین نویسندگان و داوران یا سردبیر درگیرد که کار را به داور سوم یا قضاوت هیاتی از سردبیرها می کشد. لازم است بگویم که همین سیستم هفتاد سال است مجلات معتبر علمی را "معتبر" کرده است و با همه کاستی ها و کندی اش هنوز جایگزین بهتری برایش پیدا نشده است. البته اصل همیشه بر صداقت نویسندگان و داوران بوده و اگر تقلب در مقیاس وسیع شایع شود این سیستم کارایی اش را از دست می دهد.
فرق اصلی نیچر فیزیک و فیزیکال ریویو لترز در نوع فیلتر کردن سردبیر است. در سیستم نیچر سردبیر حق دارد مقاله را پیش از ارسال به داوری از نظر میزان اهمیت (ایمپکت، تخمینی از میزان ارجاعی که مقاله خواهد گرفت) قضاوت کند و بیشتر از نود درصد مقاله ها اصولا برای داوری فرستاده نمی شوند. سردبیر فیزیکال ریویو لترز اما فقط مقاله هایی که از نظر نگارشی ضعیف باشند یا دلیل مستندی بر تازه نبودنشان بیابد را به داوری نمی فرستد (کمتر از بیست درصد). دقت کنید که شیوه نگرش سردبیری نیچر در بسیاری موارد باعث غلو کردن در نگارش مقاله های علمی آن می شود که میزان ادعای غلط را هم در این مقالات زیاد می کند. این موضوع آنقدر مشهود است که مجله اکونومیست
تحلیلی درباره اش چاپ کرد.
این تفاوت عملکرد باعث شده، با آنکه از لحاظ اعداد و ارقام ایمپکت دو مجله یکسان است، عده بسیاری فیزیکال ریویو لترز را مجله معتبرتری بدانند.
این بازی ادامه دارد. نویسنده همه نوشته هایی که در باره این بازی تا کنون خوانده ام مردان بوده اند. گویا خانمها بیشتر مشغول عمل هستند و فعلا فرصت بازی وبلاگی ندارند. به هر حال من چهار خانم و یک آقا را دعوت می کنم، باشد که شاهد چند صحنه گل زیبا در لیگ زنان هم باشیم.
1-
بهار که به تازگی مادر شده و خوب می داند که هرچه دانایی در مورد طفل نوزاد لازم است را قبل از به دنیا آمدنش باید آموخت که بعد از تولدش دیگر وقت سرخاراندن هم نداری، چه برسد به مطالعه در باب کودکداری.
2-
مهستی شاهرخی که اعتراف می کنم از نوشته های اخیرش به جز بغض و نفرتش چیزی نمی فهمم، و البته می بینم که او هم از رسانه های موجود راضی نیست. از او خواهش می کنم برای ما بیشتر توضیح دهد که از رسانه مطلوبش چه می خواهد.
3-
ایرانبان که از کامنتش در پایین نوشته مهدی جامی فهمیدم او هم به نوشتن استوارنامه رسانه ملی اندیشیده است.
4-
سیما، مادر تحصیل کرده ای که تصمیم گرفته فرزندانش را در ایران بزرگ کند و مطمئنم خیلی انتظارها دارد.
5-
بهمن که از همان موقع که مهندسی می خواند و من شناختمش رسانه چی بود و این روزها رسانه شخصی اش یک پایگاه خبری مطلوب من است. امیدوارم در مابین سیل خبرهایی که لازم می بیند در پخش سریعشان بکوشد اندک زمانی هم برای اندیشیدن و نوشتن در باب آینده این روزها هم بیابد.
درخواست اضافه: جایی دیدم که مسعود بهنود می گفت جزو کمیته ای بوده که اولین آیین نامه مطبوعات یا چیزی شبیه این را بعد از انقلاب 57 تهیه کرده اند. نمی دانم بهنود اهل بازی وبلاگی هست یا خیر اما خیلی دوست دارم اگر هنوز به آن نوشته شان دسترسی دارد آن را برای مطالعه همه منتشر کند.
من تا حالا بازی وبلاگی نکرده بودم. نمی دانم اگر دعوت شده ها بازی نکردند چند امتیاز از آدم کم می شود، اما از همه این دوستان خواهش می کنم که از همین حالا به فکر باشند. من هم
تاکید سیبستان را تکرار می کنم که از هم اکنون باید به فکر بود. دوستی به نکته بسیار مهمی اشاره کرد. به اینکه باید ترسید از تکرار وضعیت روسیه بعد از فروپاشی نظامشان در سالهای 90، زمانی که خصوصی شدن غیرشفاف بسیاری از صنایع دولتی به دست ارگانهای امنیتی، طبقه اولیگارش قوی و مخوفی ساخت که اثرات مخربش بیست سال بعد از آن زمان هنوز باقی است.