خاک

Wednesday, July 31, 2002

شهر قصه. پرده ی امروز: استخدام کلفت

- مجری: آقا. کلفت نمی خواین؟
- رمال: اوووه. والا راستش چی بگم. کلفت کلفت که نخیر. هه هه
- مجری: خاک عالم به سرم.
- رمال: ولی خب. شاید یه کاریش بکنیم.
- مجری: خیلی از لطف شما ممنونم.
- رمال: می دونم.
- مجری: خدا عمرتون بده انشالله
- رمال: انشالله
- مجری: بچه هاتونو ببخشه بهتون.
- رمال: انشالله. خب حالا هم شیره. اگه زحمت نمی شه بفرمایید که شما گواهی کلفتی و دیپلم و مدرک دارین؟
- مجری: او بله البته. ایناهاشش ببینین.
- رمال: ببینم گواهی آشپزی.
- مجری: بله قربون ایناهاش
- رمال: دیپلم خیاطی، گلدوزی.
- مجری: ایناهاش. ایناهاش
- رمال: دیپلم ماشین نویسی.
- مجری: ایناهاش.
- رمال: خب حالا گواهی نخ ریسی.
- مجری: ایناهاش
- رمال: حالا تصدیق...
- مجری: بله بفرمایید.
- رمال: خب حالا گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: دیپلم...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: دیپلم...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: دیپلم...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: دیپلم...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: دیپلم...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: دی دی دیپ دیپلم...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: گو گو گو گواهی...
- مجری: بفرمایید.
- رمال: خب اندازه ی ابعاد بدن. سینه.
- مجری: صد.
- رمال: دور کمر.
- مجری: پنج و سه چهارم.
- رمال: باسن.
- مجری: سی صد و شصت.
- رمال: زیاد است.
- ملا: بابا اون با من.
- رمال: راستی هم شیره. حضرت علیه انگلیسی بلدین؟
- مجری: نه آقا.
- رمال: نچ نچ نچ. خیلی بد شد.
- مجری: ده چرا؟
- رمال: خب آخه مخالف قانون است.
- ملا: دختری که انگلیسی نداند سکرتر است.
- مجری: خب. پس مرحمت شما زیاد.
- رمال: حیف شد. کلفت مطبوعی بود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صرف همه اوقات به مطالعه سستی و کاهلی است. به کار بردن آن برای خودنمایی ریا است. حکم کردن از روی قواعد منطقی فضل فروشی است.
مردم نادرست و مکار از مطالعه متنفرند، مردم ساده در ستایش و تمجید آن مبالغه می کنند و فقط مردم عاقل در عمل از آن استفاده می برند. زیرا مطالعه راه استفاده عملی را نمی آموزد، بلکه این استفاده از راه مشاهده صورت می گیرد و این کار بوسیله عقل انجام می شود، عقلی که بیرون از مطالعات و بالاتر از آن است.

فرانسیس بیکن

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امیر روی سی دی آقا راجر واترز که طرح جلدش از خودشه نوشته:

The First Rule of Night Club Is Right Club

خیلی مخلصیم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tuesday, July 30, 2002

شهر قصه. پرده ی امروز: اتهام، جعل نام

- خراط: راست می گه اون اسم ما رو دزدیده.

- قاضی: تق تق تق تتق تق...
- ملا: کار شما؟
- شاعر: عاشقی.
- ملا: شغل شما؟
- شاعر: شاعری.
- قاضی: تو شاعری یا طوطی؟
- شاعر: طوطی شاعرم من.
- قاضی:شاعر طوطی نمی شه.
- شاعر: خب دیگه پس خرم من.
(همهمه)
- قاضی: تق تق تق تتق تق...
- قاضی: هر شاعر خر نمی شه.
- شاعر: هر خری شاعر نمی شه.
- رمال: به هر کتابی برسه شعراشو از بر نمی شه. تا سر فرصت بشینه همشو رو نویس کنه. بعد تو دیوان خودش، به خط و امضای خودش اونارو پاک نویس کنه.
- نمدمال: شاعر خوب غلندره.
- خراط: خر که غلندر نمی شه.
- قاضی: فکرش باهاس روشن باشه.
- خراط: خر که منور نمی شه.
- شاعر: شاعر باید عمیق باشه.
- خراط: خر که مقعر نمی شه.
- رمال: شاعر باهاس عطر بزنه.
- خراط: خر که معطر نمی شه.
- ملا: شاعر بایست شیک باشه. لباس فاخر بپوشه.
- خراط: با هیچ لباس فاخری، خر که مفخر نمی شه.
- شاعر: شاعر باید پاک باشه.
- خراط: خر که مطهر نمی شه.
- نمدمال: قدش بایست دراز باشه.
- خراط: خر که صنوبر نمی شه.
- رمال: صورت خوب داشته باشه.
- خراط: خر که مصور نمی شه.
- خاله سوسکه: شاعر خوب زن می گیره.
- خراط: خر که مکرر نمی شه.
(خنده و همهمه)
- خراط: حالا آقایون شوما بگین. شوما قضاوت بکونین. بنده خرم یا ایشون؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مرد کامل خود را بی جهت به خطر نمی اندازد، زیر اشیائی که واقعا جلب نظر او را می کند خیلی کم است. ولی در مواقع سخت برای فدا کردن جان خود نیز حاضر است.زیرا می داند که حیات تحت شرایط معینی با ارزش است. او حاضر است که به مردم خدمت کند ولی از احسان و خدمت دیگران به خود شرمگین است، زیرا خدمت و احسان به دیگران نشانه برتری و و قبول احسان علامت زیردستی است... او در سرگرمیهای عامه مردم شرکت نمی کند... در حب و بغض صریح است. گفتار و کردار او با صراحت و استقلال توام است زیرا اعتنایی به مردم و اشیا ندارد... او از ستایش دیگران مغرور نمی شود زیرا در نظر او چیز مهمی نیست. او نمی تواند به کسی جز دوستان خویش خوش خدمتی کند زیرا خوش خدمتی از خصال بردگان است. ... او بدیهای دیگران را در یاد نگه نمی دارد و اگر کسی به جای او بدی کرد فراموش می کند و در می گذرد. ... به حرف زدن زیاد علاقمند نیست. ...او اهمیتی نمی دهد که او را بستایند یا از دیگران بدگویی کنند. او بدی دیگران و حتی دشمنان خود را نمی گوید مگر به روی ایشان. رفتار او ملایم و صدای او وزین و سنگین و گفتار او معتدل است. زود عصبانی نمی شود و از جا در نمی رود زیرا آن چه در نظر او مهم است خیلی کم است. صدای حاد و بلند و گامهای تند مال گسی است که به اشیا زیاد توجه دارد. او حوادث زندگی را با شایستگی و خوشی استقبال می کندو از اوضاع و احوال بهترین استفاده را می نماید. مانند سردار ماهری که قوای محدود خود رادر فن لشگرکشی به بهترین وضعی مورد استفاده قرار می دهد.او بهترین رفیق خویش است و از تنهایی لذت می برد. هم چنانکه شخص عاری از فضایل و کمالات دشمن خویش است و از تنهایی در وحشت می ماند.

چنین است مرد کامل در نظر ارسطو.

این طور به نظر می رسه که ارسطو برعکس سقراط که می گفته "تنها چیزی که می دانم این است که هیچ چیز نمی دانم." همه چیزو می دونسته. خیلی جمله های خوبی گفته ولی باید رو هر کدوم خیلی فکر کرد. شاید منطق این حرفاشم شبیه حرفایی باشه که در مورد نیرو و حرکت می زده، اون وقت یکی مثل نیوتن به راحتی می تونه خیلی جیزهارو بریزه به هم. اگه ما این حرفارو دربست بپذیریم ممکنه یه گالیله ای رو هم به مرگ محکوم کنیم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کمال عمل نیست بلکه عادت است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزها دارم تاریخ فلسفه ی ویل دورانت رو می خونم. نوشته های ویل دورانت رو خیلی دوست دارم به خاطر بی طرفی که تو نوشته هاش رعایت می کنه و قضاوت رو به خواننده واگذار می کنه. باعث می شه آدم خودش فکر کنه و نتیجه بگیره. البته نظرات خودشو خیلی زیرکانه و نامشهود قاطی روایتش کرده ولی خب من خیلی از اون قسمتاشو هم دوست دارم و می پذیرم.
امروز نوبت نظرات ارسطوست. منم فقط نقل می کنم قضاوت با خودتون.

برای هر خلقی می توان سه مرحله قائل شد که مرحله ی اول و آخر افراط و تفریط است و عیب شمرده می شود، و مرحله ی وسطی صفت فضیلت و کمال است. بنابراین

میان جبن و تهور شجاعت است
و میان خست و اسراف، اقتصاد.
شرافت خواهی میان پست همتی و جاه طلبی است
و تواضع میان تکبر و حقارت قرار دارد.
حقیقت گویی میان لاف زنی و کم سخنی است
و خوش خلقی میان مسخرگی و ترشرویی.
میان عصبانیت و مداهنه رفق ومجاملت است
و میان تردید و دودلی "هملت" و جنب و جوش بی حاصل "دن کیشوت" تسلط بر نفس وخویشتن داری.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, July 29, 2002

خیله خب، شاکیه متهم کیه؟
(مکالمه بین خراط و ملا)
- بنده ام.
- بیا جلو.
- بنده ی شرمنده ام.
- قسم بخور.
- میل ندارم.
- قسم بخور.
- صرف شده جون شوما.
- می گم بخور.
- جون خودم نمی شه. الانه پیش پاتون، جاتون خالی یونجه ی سیری خوردم.
- اسمتو بگو.
- کوچیک شوما، خرم من.
- شغل شما
- من بله خراطم من.
(مکالمه بین قاضی و خراط)
- اون خر خراط که می گن شمایین؟
- معلومه خراطم من، تو خراطی جون شوما میون خرا سرم من.
- شما از اون آفا شکایت دارین؟
- چه جورم.
- از کار خراطی رضایت دارین.
- نه قربون. این روزه روز هر چیزی فابریک شده. از چپق و کوزه و قلیون بگیر تا چوب سیگار همش پلاستیک شده. هر جا می ری پلاسکو، هر جا می ری ملامین. ای آفا دکون خراطی دیگه تخته شد.
- پس تو چرا به خراطی چسبیدی؟ چرا نمی ری دنبال یه کار خوب. یه شغل نون و آب دار. تو هم برو جنس پلاستیک بساز.
- خب آخه من خراطی رو دوست دارم.
- خیلی خری.
- معلومه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شهر قصه
بعضی وقتها شدیدا دوست دارم بشینم پای یه کار نسبتا طولانی و از تمام لحظه های یکنواختش لذت ببرم. می تونم در تمام مدت فقط فکر کنم. خیلی وقته کاغذ تا نکردم نمی دونم چرا. ولی به هر حال نوشتن شهر قصه ارزششو داره. شایدم دوباره کاغذ تا کردن رو شروع کردم.

پرده امروز، از قسمت چهارم: شعرخوانی عاشق

نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
هر چی من بهش نصیحت می کنم
که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه
می گه یا اسم آدم دل نمی شه
یا اگر شد دیگه عاقل نمی شه
بش می گم جون دلم
این همه دل توی دنیاست چرا
یه کدوم مثل دل خراب صابمرده ی من
پاپی زنهای خوشگل نمی شه
چرا از این همه دل
یه کدوم مثل تو دیوونه ی زنجیری نیست
یه کدوم، یه کدوم صبح تا غروب
تو کوچه ول نمی شه
می گه یک دل مگه از فولاده
که تو این دوره زمونه چششو هم بزاره
هیچ چیزی نبینه
یا اگر چیزی دید خم به ابروش نیاره
می گم آخه بابا جون
اون دل فولادی
دست کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشش
زیر پاش گل نمی شه
می گه هر سکه می شه غلب باشه
می گه هر سکه می شه غلب باشه
اما هر چی قلب شد دل نمی شه
نه دیگه نه دیگه
نه دیگه این باسه ما دل نمی شه
نه دیگه این باسه ما دل نمی شه

- بزاز: بش می گم سکه غلب لااقل کام خودش شیرینه. دیگه هرشهد براش زهر حلائل نمی شه.
- مجری: می گه اون شیرینی به درد شاعر می خوره، که با شمع و گل و پروانه و بلبل بغل هم بزاره. بشینه نگاه کنه، های های گریه کنه شعر بگه.
- ملا: بش می گم عزیزکم، جانکم، امیدکم، قلبک بازی گوشم سکه غلب اقلا غلب است. می شه باش سر کسی کلاه گذاشت، یا کلاهی برداشت. هیچ قلبی مث تو اتل و باطل نمی شه.
- مجری: می گه اون قلب فقط به درد ملا می خوره.
- رمال: بش می گم ملا بازم هر چی باشه دست کم به فکر نفع خودشه. بی خودی منصف و عادل نمی شه.
- خراط: عینهو فرشته ی سردر دیوان قضا که حالا سی ساله چسبیده به دیوار. که چی؟ که با اون ترازوی نامیزون یه چیزی وزن کونه.
- مجری: می گه هر فرشته ای کاسب و بقال نمی شه.
- فیل: تازه هر بقالیم این قده احمق نمی شه، که با دستمال ببنده چششو. بعد بخواد زردچوبه و فلفل رو با ترازو بکشه. دیگه اون مثقال مثقال نمی شه. دیگه اون فلفل فلفل نمی شه.
- مجری: بابا ول کن حاج آقا. دل به فلفل آخه دخلی نداره. فلفل شمام مث سکه غلب همه چی داره به غیر از فلفل. عینهو قلب شما غلابیست. توی دل هر چی باشه، به جز از عشق و محبت چیزی داخل نمی شه.
- خراط: داش من، از قول ما به این دل واموندت، حالی کن عشق مث دسته چپق باث حتما دو تا سر داشته باشه. آخه عشق یه سره باعث دردسره.
- مجری: می گه اون عشق فقط به درد خراط می خوره.
- نقال: بش بگو عقلم آخه خوب چیزیه. اگه فرهادی شیرینت کو. اگه مجنونی لیلیت کجاست.
- مجری: آخه مرشد، مجنون اگه لیلی داشت دیگه مجنون نمی شد، وقتی هم شد دیگه عاقل نمی شه.
- خراط: بش بگو دست بردار. دیگه دیوونه شدن این همه قمپز نداره. توی دنیا دیوونه فراوونه. مگه تو نوبرشو آوردی؟
- ملا: کاملا صحیح می فرمایید. ما تو تاریخ کسانی داریم، مث اسکندر مقدونی یا ناپلئون.
- فیل: مث هیتلر، مث چنگیز مغول.
- شاعر: راه دور چرا بریم. این عموسام خودمون.
- مجری: می گه هر آدم دیوونه که لشکرکش نیست. هر کی لشکر کشه آدم کش نیست.
- نعل بند: هر کی آدم بکشه اصغر قاتل نمی شه.

نطری به بوستن....
پرده ی بعدی دادگاه شاعر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

می گه یک دل مگه ار فولاده
که تو این دورو زمونه چششو هم بذاره
هیچ چیز نبینه
یا اگه چیزی دید، خم به ابروش نیاره.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کسی که سواد نداره
این هم باد نداره.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

- سلام. چطوری؟
- خوبم. ببخشید ساعت چنده؟
- ندارم، کمک دیگه ای می تونم بهتون بکنم؟
- نه ممنون.

ای احمق، اونی که بهت سلام کرد یه فرشته بود که مخصوص تو فرستاده شده بود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Sunday, July 28, 2002

و در روز هشتم گذشت را آفرید
زندگی آغاز شد
و در شب هشتم تردید را آفرید
دیگر چیزی آفریده نمی شد
تنها زمان بود که جاودانگی یافت
و انسان، این نابخشوده،
سرگردان.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همین که آنان طعم بحث و حدل را بافتند، آن را مانند یک نوع بازی تلقی خواهند کرد و دائما آن را در رد و نقض اقوال هم دیگر به کار خواهند برد... و با استدلالات خویش، مانند سگان جوان، هر کس را که به ایشان نزدیک شود به این طرف و آن طرف کشیده، پاره پاره می کنند.

افلاطون

ظاهرا مشکل این نخبگان پرورشی ما زمان افلاطون هم بوده. تو "جمهوریت" اسم این مدرسه چی بوده؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از مدتی که بتوانند بفهمند، تعلیم دهد.

ویل دورانت (اشاره به سقراط)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, July 27, 2002

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیایی

دو سه هفته پیش بود که دیدم یکی از دختربچه های 3-4 ساله دعوت شده به این برنامه های همیشه لوس مجید قتاد وقتی ازش خواستن یه شعر بخونه به جای شعر 12 امام و باغ وحش و توپ سفید، این شعر رو کامل خوند و خیلی هم خوب این کار رو کرد.
خیلی حال کردم.

چند روز بعدش دوستی تعریف کرد که توی یکی دیگه از همون سری برنامه ها، یه دختره زنگ می زنه و وقتی فناد ازش می خواد شعر بخونه خیلی راحت می خونه:

چه خوشگل
چه خوشگل
چه خوشگل شدی امشب.

بازم کلی حال کردم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Dimmi cosa combia, quando si ama e non si e' amati,
o si e' amati e non si ama? cosa combia?
Dimmi cosa resta di un amore che finisce?
o in un finale senza amore cosa resta?
Io faro' le stesse cose
Combiero' tre volte al mese
Rifaro' gli stessi errori,
Quelli che ho lasciato fuori.

Le stesse cose.
Celentano

(به من بگو: چه فرقی می کنه وقتی که دوست داری و دوست داشته نمی شی،
یا دوست داشته می شی و دوست نداری؟ چه فرقی می کنه؟
به من بگو: چی باقی می مونه از عشقی که تموم می شه؟
یا در پایانی بدون عشق، چی باقی می مونه؟
من همون کارها رو می کنم
در ماه سه بار عوض می شم
همون اشتباهاتو دوباره انجام می دم
اونهایی که کنار گذاشته بودم)


آره.. دوباره می نویسم.
حتما پیدا کنید و گوش کنیدش. بقیه اشو هم بزودی می نویسم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

I may be numberless, I may be innocent
I may know many things, I may be ignorant
Or I could ride with kings and conquer many lands
Or win this world at cards and let it slip my hands
I could be cannon food, destroyed a thousand times
Reborn as fortune's child to judge another's crimes
Or wear this pilgrim's cloak, or be a common thief
I've kept this single faith, I have but one belief
....

???????????????????????????????????????????????
??????????????????????????????
???????????????
?????
???
??
??
?
?
?
?

Yes!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

So close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
and nothing else matters

never cared for what they do
never cared for what they know
but I know

never opened myself this way
life is ours, we live it our way
all these words I don't just say

trust I seek and I find in you
every day for us something new
open mind for a different view
and nothing else matters

never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know

so close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
no nothing else matters

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, July 26, 2002

اگر کسی بهم بگه نتهای SideWalk Cafe مال Blonker رو کجا می شه پیدا کرد منو حسابی شرمنده ی مرامش کرده.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Thursday, July 25, 2002

هییی ی ی
من دوباره فواره می سازم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ای بابا ما که همش 17 سال وقت داریم. تا این سنگ که نمی دونم از کجا داره می آد بخوره بهمون.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در این جامعه متکی بر اقتصاد سنتی بازار، تمام ارزشها بر مبنای مصرف شکل می گیرند. آن که بیشتر و بهتر مصرف می کند از دید عموم در کلاس اجتماعی، به اصطلاح، بالاتری قرار می گیرد. و این فرهنک در دید همه طبفات جامعه کاملا جا افتاده است. تا می توانی کمتر کار کن و دارایی بیشتری بخواه. این تفکر نمی تواند نتیجه ای جز محدودیت اقکار به کسب منفعت کاملا شخصی داشته باشد. مقاومت در برابر این عرف اجتماعی از عهده افراد بسیار محدودی ساخته است. {و اینان تنها کسانی هستند که از نتیجه ی فاجعه اتمام منابع در این جامعه جان سالم به در خواهند برد}

نقل به مضمون ازدکتر م و که هنوز اجازه ی ذکر نامش را نگرفته ام. هر زمان که اجازه داد نامش را می گویم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, July 24, 2002

خیلی دوست دارم دوست خوش شانستو ببینم. یه کم راهنمایی لازم دارم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tuesday, July 23, 2002

دیدین بعضی از این عزیزان مسافرکش وقتی بهشون می گی فلان جا می ری، می گن من بهمان جا می رم بیا تا وسط راه بعد از اونجا برو. حالتی که برای من زیاد تکرار می شه برای این خیابون شهید بهشتی فقیده. زمانی که مثلا 300 متر پایین تر از تقاطعش با شریعتی (چهارراه قصر) ایستادم و می خوام برم انتهای دیگه اش که خبابان ولیعصر باشه. تو محله ما در این حالت مرسومه صدا می زنن "عباس آباد" و کم هم نیستن ماشینهایی که این مسیر رو برن. ولی خب بعضی مواقع عزیزان مسافرکش تیزهوشترمی ایستن و با خونسردی می گن سر عباس آباد می رم. و انتظار دارن این 200-300 متر رو به ما لطف کنن و برسوننمون جواب لطفشون هم همون حق دوتا ترمزه. کرایه پایه در تهران. در حالی که اگر هم اون 200 متر رو بری باز باید منتظر همون ماشینایی باشی که از پایین میان. ولی خب این ترفندشون خیلی وقتها هم می گیره. بالاخره یه دلیلی داره که راننده ی عزیز لنت حرومش کنه.
نمی دونم چرا ما آدمها حاضریم مسیرهایی رو که هیچ فایده ای برامون تداره، سوار یه ماشین بی ربط شیم. شاید از کنار خبابون موندن می ترسیم. شایدم از پیاده روی. درحالیکه هیچ کدوم بد نیستن. اولی طاقت روانیمون رو زیاد می کنه و دومی استقامت جسمانیمونو.
پس آقا جون من. هر لحظه احساس کردی ماشینی که توشی یا مسیری که داری می ری، قایده ای در رسیدنت یه مقصد نداره و تازه ممکنه دورت هم بکنه قورا پیاده شو. نگران کرایه ات هم نباش. مطمئنا هر چی بیشتر بری کرایه بیشتری باید بدی. از انتظار یا پیاده روی هم اصلا نترس.
یه توصیه دیگه هم این که تو زندگیتون فقط سوار تاکسیهای خوش انصاف بشین.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, July 20, 2002

خنده من مال تو باشد. لذت خندیدنت مال من.
شاد بودن چیزه خوشایندیه. ولی خنده ی دوستی رو دیدن یه چیزه دیگه است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به لطف زیبایی همه دوستیها به من صد در هزار خوش گذشت.
فراموش نشدنی خواهد بود. ممنون.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tuesday, July 16, 2002

زنان باید بدانند که مردان کی به عادات بچگی خود باز می گردند.
مارگارت تاچر.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تقریبا همه راههایی که برای اختفای خطاها پیدا می کنیم، کمتر از خود خطاها قابل بخشش هستند.
فرانسوا روشفوکو

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سربازی یعنی وبتامین زندگی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بهترین زمان کاشت نهال 25 سال پیش است.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بابا حان انگشت مال سوراخ سده، که بکنی توش قهرمان بشی.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Sunday, July 14, 2002

- آقا خبلی تبریک می گم. بالاخره تو هم رفتی قاطی مرغا.
- آره دیگه با اجازه تون.
- به سلامتی.. سربازی رو چه کردی؟
- هیچی. به جای کارت پایان خدمت به پنجاهی گذاشتم رو میز آقا. حل شد.
- خب. حالا خانومت کجاست. چرا تنهایی؟
- رفته ماه عسل.
- چییییی؟؟؟؟
- خب اولش قول داده بودم ماه عسل بریم دوبی. ولی من که پاسپورت نداشتم. اونم تنها رفت.
- آره خب. مرده و قولش.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آن چه مردم می گویند، آن چه که به آن عمل می کنند و آن چه که می گویند می کنند به کلی با یکدیگر متفاوتند.

مارگارت مید

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, July 13, 2002

سین 1:آفا قربانت، کاری باری؟
سین 2:یه مقدار بار هست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, July 12, 2002

حرقهای آقا احسان معطوف به عشق را می خواندم در شیرین مبحثی که با موضوع برجسته کان شریف از جتس دختر ارائه کرده بود. اعتراف می کنم که خیلی خندیدم. خاطره های زیادی برام مرور شد مثل افسوسی که در دانشکده قیزیک به حال عمرانی ها و بی عدالتی همیشگی در توزیع نیروی انسانی محرک در دانشکده شان می خوردیم اما حاضر نبودیم بیشتر از یکی بهشون قرض بدهیم. تازه اونم اگر بابا بزرگ دانشکده می فهمید به خاطرش دانشکده عمران را به خارج دانشکاه منتقل می کرد، همان کار که بارها با بوفه ی قیزیک فصد انجامش را داشت. آخه بابا بزرگ رو دخترای دانشکده فیزیک خیلی غیریتیه.
ولی فکر کردم بی انصافیه اگر فقط در مورد استعدادهای دختر نوشته بشه. شریف که دانشگاه آزاد نیست. تو جماعت پسراشم کلی چهره داره. این یه نمونه رو فقط برای هم ترازی کفه های ترازو می نویسم. فکر کنم مستقل از معتویات اون یکی کفه همین یکی تو این کفه کاقی باشه. به هر حال همه می شتاستش و این نوشته نقش اطلاع رسانی ضعیقی داری. می نویسم چون می دونم ناراحت نمی شه و اعلام می کنم فقط هوشش کافیه تا مثل آدمهای مخصوص دنیا بهش ارادت داشته باشم.
اولین بار با کلاه نمکی و 7-8 سانت ریش دیدمش. اصلا شبیه عکسهای خوش تیپ صورت تراشیدش نبود. می گفتن ریشش پتج ماهست. باهاش بسکتبال بازی کردیم و ازش پرسیدیم موقع خواب ریششو زیر پتو می گذاره یا روش. بعد که اومدم دانشگاه هنوزم ریش داشت. تا مدنها نگهش داشت. البته از فیزیک رفت. تازه این مدت دیگه کلاهم نداشت و موهاشم با همون اندازه ریشهاش به تنوع قیافه اش کمک می کرد. هیچ کسو نمی شناخنم که نشناستش. و هیچ دو روزی قیافه اشو یکسان به خاطر نمی آرم. تازه بعد ار این که ریش درو شد. نوبت سبیل و خط ریش بود که با هم بازی کنن. از خیلی ها شنیدم که همیشه در گذر از همسایگیش تنها صحبت از یک موضوع بوده. اونایی که شنیدن که هچ اوتاییم که نشنیدن بگیرن مباحت حهان بینی. من خودم هم زیاد ازش شنیده بودم ولی اگر بیشتر پای صحبتش بشینی حرفهای شیرینی از گیتار و سیگارو ... داره. و اگر بعد غذا سیگارشو برسونی برات هم چین می خونه که کپ می کنی. صداش محشره و سوت زدنش از اون بهتر. همین کافی که می کن قران خوندنش کافرو مسلمون می کنه. از هوشش هم هر چی بگم کمه. تا حالا حداقل خلاقیتشو دیدین. حالا یه بار که براتون مسئله حل کنه ابعاد مخش می اد دستتون. خبلی وفته ندیدمش ولی خبر شیرین کاریهاشو تو نمایشگاه کارآفرینی دارم. هنوزم از تک و تا نیافتاده. پاینده باشی.


صدای آقای پدر از تو گلستان می آد که "تو نیز خفته به که در پوستین خلق افتی"

- شیخ اجل ما که توضیحات اولیه را عرض ...

- خاموش.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نیرومندترین سلاح عالم روح آتش گرفته انسان است.

مارشال فوش

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وقتی خودتان را آتش می زنید، دیگران می خواهند سوختنتان را تماشا کنند.

جان وسلی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیشب فیلم مولن روژ رو دیدم. تمام مدت توش غرق بودم و تیکه ایش که تو کله ام می چرخه رو می نویسم.

Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for...
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on
The show must go on, yeah
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
On and on, does anybody know what we are living for ?
I guess I'm learning (I'm learning learning learning)
I must be warmer now
I'll soon be turning (turning turning turning)
Round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
The show must go on
The show must go on, yeah yeah
Ooh, inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

Yeah yeah, whoa wo oh oh

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly - my friends
The show must go on (go on, go on, go on) yeah yeah
The show must go on (go on, go on, go on)
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On - with the show

Ooh, I'll top the bill, I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the show
On with the show
The show - the show must go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on

Performed By Queen

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Thursday, July 11, 2002

بحران لزوما شخصیت انسان را نمی سازد، اما شکی نیست که آن را آشکار می سازد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هیچ گاه "به خاطر صلح و آرامش" تجربه یا باورهای خود را زیر پا نگذارید.

داگ هامرشولد، سیاستمدار و برنده جایزه نوبل.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, July 10, 2002

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از این تنرسید که زندگیتان پایان می یابد.
از آن بترسید که زندگی را هیچ کاه آغاز نکنید.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, July 08, 2002

می شه یه نفربا باباش قهر کنه. می تونه باهاش دعوا کنه. می تونه حتی دوستش نداشته باشه. ولی هیچ وفت نمی تونه ازش بخواد که دیگه باباش نباشه.
ولی چرا با یه دوست می شه این کار رو هم کرد؟ حتی با یه دوست خوب هم می شه. چرا؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Life is ours, We live it our way.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tell me why are we so blind to see
That the ones we hurt are you and me.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, July 06, 2002

Coolio

Gangsters Paradise

As I walk through the valley of the shadow of death
I take a look at my life and realise there's none left
Cause I've been brassing and laughing so long that
Even my mamma thinks that my mind is gone
But I aint never crossed a man that didn't deserve it
Me be treated like a punk, you know that's unheard of


You better watch how you talking, and where you walking
Or you and your homies might be lined in chalk
I really hate to trip but I gotta lope(?)
As they croak I see myself in the pistal smoke ... fool
I'm the kinda G that little homies want to be like
On my knees in the night, saying prayers in the street light
They been spending most their lives living in the gangsta's
paradise
They been spending most their lives living in the gangsta's paradise

We keep spending most our lives living in the gangsta's paradise
We keep spending most our lives living in the gangsta's paradise
They got the situation, they got me facing
I can't live a normal life, I was raised by the strip
So I gotta be down with the hood team
Too much television watching got me chasing dreams

I'm a educated fool with my knee on my mind
Got my 10 in my hand and a gleam in my eye
I'm a loped(?) out gangsta set trippin banger
And my homies is down so gonna rouse my anger ... fool
Death aint nothing but a heart beat away
I'm living life do or die, what can I say
I'm 23 never will I live to see 24
The way things is going I don't know

Tell me why are we so blind to see
That the ones we hurt are you and me.
Power and the money, money and the power
Minute after minute, hour after hour
Everybody's running, but half of them aint looking
What's going on in the kitchen, but I don't know what's cooking
They say I've got to learn but nobody's here to teach me
If they can't understand it, how can they reach me


I guess they can't
I guess they won't
I guess they front
That's why I know my life is out of luck ... fool
Tell me why are we so blind to see
That the ones we hurt are you and me.
Tell me why are we so blind to see
That the ones we hurt are you and me.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سعي كنيد شنونده خوبي باشيد، مخصوصا وقتي از شما تعريف مي‌كنند.

ابراهیم نبوی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


-Where there is pain, I wish you peace and mercy.
-Where there is self-doubting, I wish you a renewed confidence in your ability to work through it.
-Where there is tiredness, or exhaustion, I wish you understanding, patience, and renewed strength.
-Where there is fear, I wish you love, and courage.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

- انا الحق.
- همه هسنیم. می دونم.
- نه من حق ترم.
- اونم می دونم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Life is bigger
It's bigger than you
And you are not me
The lengths that I will go to
The distance in your eyes
Oh no I've said too much
I set it up


That's me in the corner
That's me in the spotlight
Losing my religion
Trying to keep up with you
And I don't know if I can do it
Oh no I've said too much
I haven't said enough
I thought that I heard you laughing
I thought that I heard you sing
I think I thought I saw you try

Every whisper
Of every waking hour
I'm choosing my confessions
Trying to keep eye on you
Like a hurt lost blinded fool
Oh no I've said too much
I set it up

Consider this
The hint of the century
Consider this
The slip that brought
To my knees failed
What if all these fantasies
Come flailing around
Now I've said too much
I thought that I heard you laughing
I thought that I heard you sing
I think I thought I saw you try

But that was just a dream
That was just a dream.

Losing My Religion
by REM.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, July 05, 2002

یه یخچال کم مصرف سراغ ندارین؟ به بار مصرفم باشه اشکال نداره. می خوام یخ دونشو بغل کنم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگر نمی شناختمت حتما بهت حسودیم می شد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Thursday, July 04, 2002

- چرا دوستش داری؟
- خب زمانی که هست خیلی بهم خوش می گذره.
- پس چرا الان که بود ناراحت بودی؟
- خب آخه می خواستم بیشتر باشه.
- پس این بار با حضورش بهت خوش نگذشت؟
- نمی دونم.
- حالا یعنی دیگه دوستش نداری؟
- معلومه که دارم.
- پس مواظب دلیلت باش.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از مقالات دانش آموزی فیزیک:

- مطمنا انجام این آزمایش همراه با اهداف شخصی بوده است.
- یکی ار وسایل رفاهی که امروزه مردم نیمی از اوقات شب خود را با آن سپری می کنند لامپ برقی می باشد!
- هیچ اشتباهی بزرگتر ار این نیست که کسی کاری را انجام ندهد، به این دلیل که نتیجه کارش کوچک است. (Edmund Burke)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فیزیک نطری و فیزیک تجربی مثل یک بال دو تا هواپیماست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, July 03, 2002

خب، ببین. سس برای چی می ریزه؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگر به یه نفر زیاد فشار(p) بیاری دماش(T) می ره بالا و چوش میاره، بالاخره هر کس یه گنجایشی(V) داره. البته بستگی به ظرفیتش(C) داره. ولی بهتره باهاش اصطکاک(F) نداشته باشی.
اول ترمودینامیک علم شد یا روان شناسی؟ پس انتروپیش کو؟
می گن اطلاعات برعکس انترویه، یعنی اگر اطلاعات ما زیاد شه، انتروپیمون کم می شه و بر عگس انتروپی که زیاد شه، اطلاعات از بین می ره. چیه که اطلاعات رو کم می کنه؟ معلومه خب شک.
حالا می فهمم چرا شک از بین نمی ره. بابا قانون دوم ترمودینامیکه، شوخی که نیست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خب یه کبلو که نیست، صد تن هم که نیست، پس حتما یک تنه. اصلا گاو سنگین تره یا شتر؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

داری ولی نمی خوایش، نداری و می خوای داشته باشی، به دست می اریش ولی دیگه برات جالب نیست. برات جالبه و می ری دنبالش، رد می شی از کنارش و نمی بینیش، ازش دور می شی روتو برمی گردونی، می بینیش و حسرت می خوری. می بینیش ونمی بینتت، نگاهت می کنه و نمی بینیش، به سمتش نگاه می کنی و باز هم نمی بینیش. نمی بینیش و دلت براش تنگ میشه، گمش می کنی و پیدات می کنه، می فهمی ولی معل نمی گذاری، بی محلی می کنی و بی محلی می بینی،زیاد توجه می کتی و بی محلی می بینی، همه ی فکرتو مشغول می کنه و بی محلی می بینی، همه چیرت می شه و بی محلی می بینی، بی خیالش می شی و به دستش می آری، داریش ولی نمی خوایش، داریش و بیشتر می خوای، بیشتر می خوای و نداری، نداری و نا امید می شی، نمی خوای و به دست می آری، داری ولی نمی خوایش، نداری و می خوای داشته باشی، یه دست می آریش....

اون وقت می گن هر طرف نگاه کنی برهان نظم رو می بینی. من که می دونم همه اش برای زیاد شدن انتروپیه.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام، چپ دست.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin