خاک

Thursday, June 12, 2003

هیج کس منتظر خواب تو نیست که به پایان برسد.
لحظه ها می آیند، سالها می گذرند،
و تو در قرن خودت می خوابی.

ما از این قرن نخواهیم گذشت.
و از این قرن نخواهیم گریخت،
با قطاری که کسان دگری ساخته اند.

هیچ پروازی نیست
برساند مارا به قطار دوران
و به قرن دگران
مگر انگیزه و عشق
مگر اندیشه و علم
مگر آیینه و صلح
و تقلا و تلاش

بخت ازآن کسی است که مناجات کند با کارش.
و در اندیشه یک مسئله خوابش ببرد.
و کتابش را بگذارد در زیر سرش،
و ببیند در خواب، حل یک مسئله را.
باز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شود.

خوش به حال نیوتن.
خوش به حال آن سیب.

مجتبی کاشانی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگر همه این وبلاگ رو من ننوشته بودم
اونوقت همه این وبلاگ رو من ننوشته بودم
به هر حال همه این وبلاگ رو که من به تنهایی ننوشته ام.

اما مسئول همه نوشته هاش خود منم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تکذیب می کنم.
تقسیم بندی آدمها اصولا غیر ممکنه.
این جور حکم کلی دادن هم هیچ خاصیتی نداره بجز این که نشون می ده فعلا عصبانی هستی و فکرت کار نمی کنه.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin