خاک

Tuesday, November 30, 2004

تولید در ایران

با توجه به تعریفهایی که سر کلاس می کنه آقای اکبریه احتمالا تو هیات مدیره کلی از شرکتهای با سرمایه بالای چندین میلیارد باشه.
دیروز بچه ها از آقای اکبریه معلم حسابداری پرسیدند که چرا هنوز کارمند دولته.

تعریف می کرد که بیست سال پیش سه تا دوست بودن که همه شون حسابداری درس میدادن.یکیشون گفت اکبریه بیا خونه هامون رو بفروشیم سهام بخریم. ولی من گفتم ریسکش زیاده نفروختم. اون آپارتمانشو فروخت 11 میلیون تومان و رفت اجاره نشین شد. با کار تو بورس تو این سالها الانه چهارتا کارخونه تو ایران داره و یکی تو انگلیس.

یکی دیگه از دوستاشونم رفته بوده تو کسب و کار و کارخونه زده بوده که می گفت ماه پیش دوستای دیگه پول جمع کردن که از زندان بیارنش بیرون.

و آقای اکبریه هنوز کارمنده و آب باریکه بهش میرشه (که البته به گفته خودش خیلی هم باریک نیست)

حالا من واقعا نمی دونم. اگر بورس بازا برای تولید سرمایه میریزن چرا باید اینقدر وضعشون بهتر از خود تولید کننده ها باشه؟ کجاش می لنگه؟

کارمندام که خب وضعشون معلمومه چون همواره کارفرماشون از قبل حضورشون بیشتر از حقوقشون نفع می بره والا استخدامشون نمی کرد که.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آب نما

بالاخره این پرده آبی ما راه افتاد.
حالا دردسرهاش که بماند.
نمایشگاه تجهیزات و تاسیسات ساختمانی
محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران
سالن 7 غرفه شرکت کاراتدبیر (نماینده فروش آلوباند)
11 تا 14 آذر ماه. اگه نبینین از دستتون رفته. من خودم هنوز ندیدم ولی اینطور میگن.

از اشکان و جواد خیلی تشکر می کنم که از ما حمایت کردند.
از بابام و بهار هم خیلی خیلی ممنونم که البته خودشونم تو کار شریکن.
عکساش همینکه حاضر بشه آدرسشو می گم.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, November 27, 2004

عربها

نیما از منم معذرت خواستی؟
اگه آره

من يکی از هموناييم که ازشون معذرت خواستی بابت قلنبگی ناسيوناليسم ملی است. معذرتت مورد قبول نيست چون به اندازه کافی در جبرانش تلاش نمی کنی. يه زماني. نه خيلی دور که بگيم تکنولوژی و ملت عقب مونده بودند مردم ریشه گم کرده اين مملکت از امپرياليستا بدشون می اومد ولی حالا دارن ميگن ننه کی ميای سراغ ما که مملکت مارو هم درست بکنی.ازونجايی که سابقه تاراج اين مملکت توسط همه جور پابرهنه یا سرتاپامجهزا يه ۱۵۰۰ سالی سابقه دارههيچ بعيد نيست خيلی زود به عربها هم بگيم بيان مملکت مارو درست بکنن.باز جای شکرش باقيه که هنوز نگفتن. نه؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پینوکیو

راس راسی خودتی؟
اگر نوشته اقامت رو نخونده بودم باور می کردم که تو همون حامدی که من می شناختم و یه ماشین شبیه ماشین ما داشتن.

ولی راس راسی خودتی؟
از نوشته هات خوشم اومد و عکسهات هم.


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Thursday, November 25, 2004

توسعه نخبگان

نخبه باش - شرکت بزن - اعلام ورشکستگی کن - پولشو نمی خواد بدی
نخبه کیه؟ ما به شما اعتماد می کنیم. شما بگو نخبه کیه!

کی میگه مملکت ما فقیره؟
خیلی هم پول داره چون می تونه به راحتی بریزه دور.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, November 20, 2004

من همونم

اگه یه وقت دیدی یه مورچه خاص وسط مورچه های دیگها از کنج دیوار می ره بالا
من همونم.
اگه دیدی یه برگ خاص قاطی برگای دیگه میریزه زمین وقتی که باد می لرزونه شاخه های بالایی رو
من همونم.
اگه رفتی کنار دریا دیدی یه ماشین که تو ماسه ها گیر کرده داره یه شن خاص رو قاطی باقی شنا پرت می کنه عقب بی اونکه خودش بره جلو
من همونم.
اگه دیدی یه کلاغ خاص پیش یه عالمه کلاغ دیگه نشسته رو صنوبر و پشت سر هم غارغار می کنن و همه خبرهای دنیای کلاغی رو یکی یکی به هم خبر می دن
من همونم.

حالا
فکر می کنی بازم اگه دیدی منو می شناسی؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بازم اون ابر سیاه

بارونا با رقصشون هلهله برپا می کنن
می شینن رو پشت بوم چترشونو وا می کنن

حالا توی کوچه ها صدای ساز ناودوونه
باد آواره داره تو گوشم آواز می خونه

چه هوایی
چه هوایی
چه هوایی

بازم اون ابر سیاه
تو هوا برق می زنه
نمی ترسم از هوا
که عشق تو چتر منه

ای دو چشمون سیاه تو آتیش گردون من
اون دوتا شعله وحشی چی می خوان از جون من

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, November 17, 2004

برای اونایی که هنوز ندیده اند

به قول ممد، به جین نظر.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تنبلی درد بزرگی است که دور از ما باد.

غالب وبلاگ بهار رو کش رفتم تا شاید این وبلاگ هم یه رنگ و بویی بگیره و منم طرفدار پیدا کنم.:)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin