خاک

Thursday, December 30, 2004

نیما

من برابر روش همیشگی، باز هم مشابه سه سال پیش نیما شدم.
نیما ازت ممنونم بابت تذکر به هنگامت.
راس می گی نباید زیاد غر زد. نباید به زبونشون آورد چون یا کسی نیست که بشنوه، یا اگر باشه دلیلی نداره بشنوه، یا اگر بشنوه دلیلی نداره توجه کنه، یا اگر توجه کنه دلیلی نداره بخواد عمل کنه، یا اگر بخواد عمل کنه دلیلی نداره بتونه عمل کنه، یا اگر بتونه عمل کنه دلیلی نداره چیزی درست بشه و بازم دلیلی نداره غر بزنی. خب از اول غر نزن.
من که تا حالا سعی می کردم تو خونه و دانشگاه غر نزنم. دیگه سرکارم غر نمی زنم و می مونه این غر دونی.
اسم وبلاگ رو عوض کردم.
البته همه همه اشم اینتو غر نخواهم نوشت چون حرفای دیگری هم دارم که می شه بهشون حتی فکر کرد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نانوتکنولوژی

این نمودار رو رابرت سیگل مدیر بخش نانوتکنولوژی بنیاد دانش ملی در آمریکا کشیده. خوبه که حواسمون جمع باشه.


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, December 29, 2004

درسی از ماشالاه و خاتون

این ماشالاه است. خیلی باهوشه. حتی باهوشتز از خاتون که خواهرشه. ولی جفتشون با نمکن.
این دوتا یه ظرف زرد پر از خاک دارند که فضای قضای حاجت رو براشون فراهم می کنه. انصافا هم هیچ وقت غیر اونجا خرابکاری نکردن. تازه بعد از اینکه کارشون تموم شه حسابی روشو خاک می ریزن و اینقدر بو می کشن تا دیگه خودشون که دماغشون از ما تیزتره بوشو حس نکنن. ولی خب ظرف فسقلی که نمی تونه جوابگویی این همه پرخوری اینها باشه، بعد دو سه روز دیگه هرجاشو که چاله می کنن سابقه شون می زنه بیرون. خاتون که حیاش بیشتره خودشو نگه می داره، ولی ماشالاه میره و کارشو می کنه و فقط روی شاهکارای تازه شو می پوشونه و کاری نداره که دسته گلای قبلیش از زیر خاک میان بیرون. من که فکر می کنم این کارو می کنه که به ما نشون بده بابا جا نداره نمی فهمین.
چرا ماشالاه جون خوب می فهمم. هر چی هم بیشتر می گذره بهتر می فهمم چون مام تو مملکتی زندگی می کنیم که درست حکایت فضای قضای حاجت شماست. اینقدر توش ... که دیگه حتای خاکی برای پوشوندن نمونده و اگرم از جایی خاک بردارن که بریزن رو خرابکاریهای تازه، قبلی ها می زنه بیرون. همه شو بو گند برداشته.
بابا این خاک رو باید عوض کرد. نمی فهمین؟
اگر چشماتون رو بستین و گوشاتون رو گرفتین دماغتون که کار می کنه. توی هر دست شویی عمومی برین مستقل از این که چه قشری باهاش سرو کار دارند از محل کارگرای بی سواد گرفته، تا مترو تا مسجد تا نمایشگاه متخصصان مملکت تا دانشگاه بوش می آد. اگرم یه کم- فقط یه کم چشم و گوشتون رو باز کنید همه جا نه تنها بوشو حس می کنین بلکه با چشم می بینین گله گله کپه کپه تپه تپه ...
یه جای سالم تو این مملکت باقی نمونده باور کنین.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin