این ماشالاه است. خیلی باهوشه. حتی باهوشتز از خاتون که خواهرشه. ولی جفتشون با نمکن.
این دوتا یه ظرف زرد پر از خاک دارند که فضای قضای حاجت رو براشون فراهم می کنه. انصافا هم هیچ وقت غیر اونجا خرابکاری نکردن. تازه بعد از اینکه کارشون تموم شه حسابی روشو خاک می ریزن و اینقدر بو می کشن تا دیگه خودشون که دماغشون از ما تیزتره بوشو حس نکنن. ولی خب ظرف فسقلی که نمی تونه جوابگویی این همه پرخوری اینها باشه، بعد دو سه روز دیگه هرجاشو که چاله می کنن سابقه شون می زنه بیرون. خاتون که حیاش بیشتره خودشو نگه می داره، ولی ماشالاه میره و کارشو می کنه و فقط روی شاهکارای تازه شو می پوشونه و کاری نداره که دسته گلای قبلیش از زیر خاک میان بیرون. من که فکر می کنم این کارو می کنه که به ما نشون بده بابا جا نداره نمی فهمین.
چرا ماشالاه جون خوب می فهمم. هر چی هم بیشتر می گذره بهتر می فهمم چون مام تو مملکتی زندگی می کنیم که درست حکایت فضای قضای حاجت شماست. اینقدر توش ... که دیگه حتای خاکی برای پوشوندن نمونده و اگرم از جایی خاک بردارن که بریزن رو خرابکاریهای تازه، قبلی ها می زنه بیرون. همه شو بو گند برداشته.
بابا این خاک رو باید عوض کرد. نمی فهمین؟
اگر چشماتون رو بستین و گوشاتون رو گرفتین دماغتون که کار می کنه. توی هر دست شویی عمومی برین مستقل از این که چه قشری باهاش سرو کار دارند از محل کارگرای بی سواد گرفته، تا مترو تا مسجد تا نمایشگاه متخصصان مملکت تا دانشگاه بوش می آد. اگرم یه کم- فقط یه کم چشم و گوشتون رو باز کنید همه جا نه تنها بوشو حس می کنین بلکه با چشم می بینین گله گله کپه کپه تپه تپه ...
یه جای سالم تو این مملکت باقی نمونده باور کنین.