ماشالاه و خاتون حسابی بزرگ شده اند. دیگر آپارتمان کوچک جای مناسبی برای زندگی شان نبود.
خیلی به محلی که باید می بردیمشان فکر کردیم. به بعضی ها سپردیم ولی نتیجه مناسبی نداشت. بهترین گزینه ها خانه ای در شهریار، مرکز تحقیقات فیزیک نظری در فرمانیه و دانشگاه علمی کاربردی وزارت صنایع باز هم در فرمانیه بودند.
از آنجا که آن خانه شهریار هم اینک پر از گربه های قلدری است که ممکن بود آسیب جدی به این دو بزنند، و باغبان دانشگاه وزارت صنایع هم گفته بود در همسایگی شان روباهی زندگی می کند که گربه ها را می خورد. گویا این روباه از گربه ها فقط سرشان را دوست دارد بخورد.
با مقصد مرکز تحقیقات گربه ها را سوار ماشین کردیم. فکر می کردیم آنجا حداقل انسانهای فهمیده ای گذر می کنند که حیوانات را آزار نمی دهند. ولی دربان مرکز به ما گفت گربه ها زیاد شده بودند و همه را بیرون کردیم. اجازه نداد این دو گربه را آنجا رها کنیم.
ما هم ناچار دل را به دریا زدیم و روباه را ضعیف تر از آن فرض کردیم که به این دو گربه شش ماهه آسیب برساند. گربه ها الان در دانشگاه هستند. می گویند روباهها شبها به شکار و گشت زنی می روند. ماشالاه از خاتون مراقبت کن. شما خیلی زبلین. مراقب خودتون باشین.
این ماجرا همزمان شده با نگرانی ما برای دوستانمان در آمریکای شمالی. نکند روباهی مغر آنها را بخورد. آنها هم این خاک کوچکشان بود و بعضی مراکز هم از ازدیاد امثالشان، جایی برایشان نداشتند.
ماشالاه. خاتون. خاک زیر پاتان دیگر بو نمی دهد. اما شمارا به خدا مراقب مغزتان باشید. و روباه.
خدا نگهدارتان.