خاک

Monday, March 07, 2005

زبل تر از روباه

خاتون و ماشالاه خيلی زبلند. از درخت بالا رفتن را فورا ياد گرفته اند. آنهم از درختهای بلند.
دوتا دوست هم پيدا کرده اند. اين در عالم گربه ها که خيلی روی حريم خودشون غيرتی اند کمی عجيب است. ولی فکر کنم چون هنوز کوچک اند می خواهند مراقبشان شوند. حتما بهشون ياد می دهند که از دست روباه چطور فرار کنند.
خوشحالم که با شرايط زندگی شون زود کنار آمدند و خوشحالم که ما (بهار حتما و من احتمالا) را فراموش نکرده اند و هنوز می شناسند.
دلم برای ديدنشان تنگ شده .
پاينده باشيد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, March 04, 2005

آخرین درس ماشالاه خان

ماشالاه و خاتون حسابی بزرگ شده اند. دیگر آپارتمان کوچک جای مناسبی برای زندگی شان نبود.
خیلی به محلی که باید می بردیمشان فکر کردیم. به بعضی ها سپردیم ولی نتیجه مناسبی نداشت. بهترین گزینه ها خانه ای در شهریار، مرکز تحقیقات فیزیک نظری در فرمانیه و دانشگاه علمی کاربردی وزارت صنایع باز هم در فرمانیه بودند.
از آنجا که آن خانه شهریار هم اینک پر از گربه های قلدری است که ممکن بود آسیب جدی به این دو بزنند، و باغبان دانشگاه وزارت صنایع هم گفته بود در همسایگی شان روباهی زندگی می کند که گربه ها را می خورد. گویا این روباه از گربه ها فقط سرشان را دوست دارد بخورد.
با مقصد مرکز تحقیقات گربه ها را سوار ماشین کردیم. فکر می کردیم آنجا حداقل انسانهای فهمیده ای گذر می کنند که حیوانات را آزار نمی دهند. ولی دربان مرکز به ما گفت گربه ها زیاد شده بودند و همه را بیرون کردیم. اجازه نداد این دو گربه را آنجا رها کنیم.

ما هم ناچار دل را به دریا زدیم و روباه را ضعیف تر از آن فرض کردیم که به این دو گربه شش ماهه آسیب برساند. گربه ها الان در دانشگاه هستند. می گویند روباهها شبها به شکار و گشت زنی می روند. ماشالاه از خاتون مراقبت کن. شما خیلی زبلین. مراقب خودتون باشین.

این ماجرا همزمان شده با نگرانی ما برای دوستانمان در آمریکای شمالی. نکند روباهی مغر آنها را بخورد. آنها هم این خاک کوچکشان بود و بعضی مراکز هم از ازدیاد امثالشان، جایی برایشان نداشتند.

ماشالاه. خاتون. خاک زیر پاتان دیگر بو نمی دهد. اما شمارا به خدا مراقب مغزتان باشید. و روباه.

خدا نگهدارتان.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin