ویکی حزب، ساز و کاری برای هدایت رسانه مردمی
چکیده: وقایع پس از انتخابات خرداد 1388 موج تازه ای از فعالیتهای رسانه ای فردی یا گروهی را در بین ایرانیان سراسر دنیا به راه انداخته است. با این حال هنوز هیچ فرد یا گروه متشکلی به عنوان خط دهنده این فعالیتها معرفی نشده است و شواهد مبنی بر خودجوش بودن بسیاری از فعالیتها در کنار محدودیتهای ارتباطی و رسانه ای اصولا کنترل آنها را به روشهای سنتی رایج در میان احزاب و تشکلها غیر ممکن می سازد. در این نوشته سعی می کنم با ارائه الگویی مبنی بر شبکه های مدیریت اطلاعات منبع آزاد راه حلی برای همسوسازی این فعالیتها و سنجش میزان مقبولیتشان در بین عموم مخاطبان ارائه دهم.
وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم خیزش بی سابقه ای در توده ایرانیان داخل و خارج از ایران ایجاد کرده است. اینک همه ایرانیان بیش از همیشه نیازمند و در جستجوی اطلاعات و اخبار هستند. این در حالی است که سانسور وسیع رسانه ای توسط دولت حاکم بر ایران اطلاع رسانی را از کانالها موثق سازمان یافته و قابل اعتماد به سمت شیوه های متکی بر افراد و خبرنامه و شایعه سوق داده است. این محدودیت باعث ناکارایی کلیه رسانه ها شده است. هر گونه وسیله ارتباطی که بتواند اطلاعات را از گروهی که تولید کننده اش هستند به گروهی که خواهان دانستن اند شامل این محدودیت شده است، از روزنامه و گردهم آیی گرفته تا تلفن و سرویس پیام کوتاه و حتی مصاحبه فردی با رسانه های خارج از کشور.
با همه این محدودیتها، اتفاقات اخیر ایران چنان پرماجرا و پرمخاطب است که فعالیتهای رسانه ای مرتبط با ایران نسبت به کوتاه زمانی پیش چندین برابر شده است. گستره این فعالیتها در وب از اشتراک اخبار در تویتر و فیس بوک تا راه اندازی پایگاههای خبری و تولید موسیقی و ویدئوی آماتور و نیمه حرفه ای را در بر می گیرد. در عالم اشیا هم راه اندازی راه پیمایی های کوچک و بزرگ، گردهمایی ها و سایر فعالیتهای ابتکاری تبدیل به رسانه ای زنده برای نشان دادن خواسته های معترضان شده است. در این میان، عدم دسترسی مستقیم رسانه های کلاسیک به منابع خبر حتی آنها را هم وادار کرده تا بر این رسانه های نوظهور استناد کنند.
با وجود گستردگی فعالیتهایی که در اعتراض به نتایج انتخابات و سرکوبهای پس از آن شکل گرفته اند تا به حال هیچ فرد یا گروه متشکلی به عنوان خط دهنده این فعالیتها معرفی نشده است. تنها عامل هم سویی و انسجام نسبی این اعتراضها وجود یک شعار مشخص در اعتراض به یک اتفاق مشخص است. اقشار فعال شده چنان رنگارنگ و غیرمشابه اند که بعید است اتفاق نظری بر سر مسائلی غیر ازخواسته های مشخص فعلی پیدا کنند. وقایع هفته های اخیر نشان داده است که حتی میرحسین موسوی که در نظر بسیاری رهبر جنبش سبز محسوب می شود هم کنترل چندانی بر فعالیتهای صورت گرفته توسط بسیاری از معرتضان ندارد. با این حال لزوم هماهنگی در ایجاد تشکلها و رسانه ها برای هدایت این جنبش به سمت اهدافش بر هیچ کس پوشیده نیست. اهدافی که شناسایی و تاییدشان از میان انبوه بیانیه ها و تفسیرها خود نیازمند رسانه ایست که بستر تصمیم سازی خرد جمعی را فراهم کند.
در ادامه این نوشته ابتدا شماری از ویژگیهای رسانه های فعلی و کاستی های مرتبط با آنها را بررسی می کنم. سپس پیشنهادهای خودم را برای رفع این کاستی ها بیان می کنم.
رسانه صاحب دارد
چند و چون تک تک فعالیتهای هر رسانه ای به منافع صاحبانش گره خورده است. این امری گریز ناپذیر است و اگر غیر از این باشد رسانه نیست، انبار نامنظم اطلاعات است. بسیاری از رسانه های مطرح تلاش می کنند تا با اعلام سیاستهایشان و تاکید بر هنجارها و ارزشهای عمومی، اعتبار خود را از مقبولیت حامیان مالی و اجرایی شان جدا کنند. با این وجود هنوز هم از دید بسیاری از مخاطبانشان به درستی یا با بی انصافی به تامین منافع حامیانشان متهم می شوند و همین در مظان اتهام بودن است که اعتبار فعالیت رسانه ایشان را تحت الشعاع نام حامیانشان قرار می دهد. کاربرد گسترده ترکیبهایی چون بی بی سی ِ تاج، فاکس نیوز محافظه کاران، الجزیره امیر، تابناک رضایی، اعتماد ملی کروبی، رجانیوز فاطمه رجبی، رادیو زمانه مهدی جامی، تلویزیونهای لس آنجلسی آتابای و شب خیز و صداوسیمای خامنه ای همگی گویای این واقعیت هستند. این درهم تنیدگی تا جایی پیش می رود که انتقاد از رسانه به دعوای شخصی با صاحب اسمی رسانه تبدیل می شود (مثلا درگیری وبلاگی مانی ب مخاطب و مهدی جامی مدیر بر سر فعالیتهای رادیو زمانه).
جنبش سبز ایران هم اگر زمانی صاحب رسانه فراگیری شد از این اتهام در امان نخواهد ماند. با توجه به گوناگونی آرایی که در بالا به آن اشاره کردم، بعید می دانم تاسیس این رسانه، به طوری که مقبول همگان باشد، از عهده هیچ کدام از افراد یا گروههای شناخته شده فعلی برآید. تا همینجا، ابراهیم نبوی، محسن مخملباف و محسن سازگارا در همان اولین گامهایی که بشود به سمت تشکیل رسانه ای به نمایندگی از "همه" برداشته اند هدف بسیاری از انتقادها قرار گرفتند و بعید می دانم بتوانند همه را با خود همراه کنند.
وسعت مخاطبان و تضاد آرایشان
اصولا مگر می شود چنین گستره ای از افکار و اقشار را که در این جریان اعتراضی شرکت می کنند بر سر یک خط مشی واحد رسانه ای به اجماع رساند؟ اعجاز جنبش سبز شاید سروش و نگهدار یا گنجی و گوگوش را کنار هم آورده باشد اما هنوز نتوانسته میان مخملباف و خرسندی صلح برقرار کند. توده ایهای زندان دیده و تبعید شده چطور می توانند حامی موسوی بشوند؟ حتی گروههای که از لحاظ بینشی به هم بسیار نزدیک اند بر سر بسیاری جزییات اختلاف نظر دارند. بسیاری از تشویق کنندگان مخملباف و ساتراپی از اینکه نامه غیرمستند حاوی نتایج "واقعی" انتخابات را در پارلمان اروپا مطرح کردند از عصبانیت می گریستند.
وقتی بپذیریم که بیش از یک صدا باید مطرح شود تازه دعوا بر سر سهم هر صدا شروع می شود. انتقادها از کم و زیاد پوشش خبری بی بی سی فارسی در تیرماه تنها یک مثال از این مجادله است. رسانه فراگیر نه تنها باید امکان فعالیت موازی گروههای مخالف را برقرار کند بلکه باید محلی برای هم صدایی های درون گروهی باشد و همچنین راهکاری برای تقسیم به حق منابع (از دید مخاطبان) داشته باشد.
پشت پرده تصمیم گیریها
هر تشکیلاتی برای گذران امور اجرای یا تایین سیاستهای کلانش نیاز به تصمیم گیریهای ریز و درشت دارد. نظرسنجی برای تک تک این تصمیمها غیر عملی است و حتی غیر عقلانی است. اما از زمانی که فعالیتهای رسانه ای به پشت و جلوی پرده تفکیک شوند، سیل گمانه زنی ها و انتقادها به راه می افتد. از دید بسیاری، مخصوصا در شرایط بحرانی، چیزی که عیان نمی شود حتما خلاف است. نمونه بسیار غیرمنتظره اش ماجرای اخیری است که برای سایت بالاترین بعد از نمازجمعه هاشمی پیش آمد. مسئولان سایت که با اطلاع قبلی دست به تعمیرات تکنیکی زده بودند با سیلی از اتهامات مبنی بر همکاری با رژیم یا سو هزینه کمکهای مالی کاربران مواجه شدند. این ماجرا نشان می دهد که حتی متولی دموکراتیک ترین شیوه اطلاع رسانی از هجوم گمانه زنیهای دائی جان ناپلئونی در باب تصمیمهای پشت پرده اش در امان نیست.
سازوکاری که من برای هدایت یک رسانه مردمی پیشنهاد می کنم تشکیل شبکه ای اجتماعی از همه مخاطبان رسانه است که اینجا آنرا ویکی حزب می نامم. شرح دلیلم برای این نامگذاری آغازی مناسب برای تشریح عملکرد این ارگان است. حزب را جایی می دانم که عده ای برای نیل به هدفی مشترک (معمولا ایدئولوژیک یا سیاسی) گرد هم می آیند، با هم بحث می کنند، برای خودشان رهبرانی انتخاب می کنند (یا به قول سروش و به نقل از حچاریان اجیر می کنند) و در نهایت در مورد اعمالی که نمایانگر اتفاق نظرشان است تصمیم می گیرند. این اعمال از برگزاری تجمع و صدور بیانیه تا معرفی کاندیدا و برنامه برای مدیریت جامعه را شامل می شود. ایجاد هماهنگی میان چنین جمع وسیعی از مخاطبان در مورد اعمال رسانه ای نیازمند سیستم ارتباطی وسیعی است که من بهترین و موفق ترین مثالش را دانشنامه آزاد، ویکی پدیا، می دانم.
از نظر من وجود این دو عنصر، عده ای با هدف مشترک و یک سیستم ارتباطی قابل اطمینان، برای ایجاد یک رسانه همگانی مردمی کافی است. تمامی تصمیمات کلان و خرد را تعامل این عده از طریق سیستم ارتباطی شان رقم می زند. از تبیین مقررات، سیاستها و خط مشی تا تولید و هماهنگی برنامه های رسانه در این سیستم قابل اجراست. برای موفقیت سیستم من پای بندی به تنها سه اصل را ضرورتی غیرقابل جدل می دانم: 1- شفافیت 2- مالکیت همگانی و 3- تشویق به رقابت.
در ادامه چند مثال از جزئیات عملکرد این سازوکار پیشنهادی ارائه می کنم. همانطور که بیان شد این جزئیات همگی قابل بحث و تغییر هستند. ارائه آنها در اینجا صرفا برای آشکار کردن نقش حیاتی سه اصل ذکر شده است.
مدیریت تشکیلات راهبری
صاحب ویکی حزب همه اعضایش هستند. همه مخاطبان ویکی حزب امکان عضو شدن هم دارند. شرایط عضو شدن باید ساده باشد و عضویت به طور شخصی یا وکالتی باید طوری باشد که امکان پی گیری فعالیتهای هر عضو یا گروه اعضا برای دیگران فراهم شود. از نظر لزوم شفافیت فعالیت اعضا، سایت بالاترین تجربه های مهمی را در اختیار ما قرار داده است. البته مانند هر فعالیت اجتماعی دیگری، افراد با آشکار ساختن هویت واقعی شان هزینه ای می پردازند اما هزینه ای که همگان بپردازند ناعادلانه نیست.
از زمانی که عده ای بر سر تشکیل یک ویکی حزب توافق کنند می توانند تمامی مراوداتشان را بر روی ویکی سامان دهند. برنامه ریز و مجری و قاضی انتخاب کنند. من اصولا موردی از فعالیتهای رسانه ای نمی شناسم که مستقیما با امنیت افراد سرو کار داشته باشد بنابراین هیچ سند یا صورتجلسه ای محرمانه نیست. هر عضو تازه باید امکان دسترسی به تمامی سوابق فعالیتهای حزب را داشته باشد. مخاطبان هم باید به عمده این مطالب دسترسی داشته باشند، بر سر جزئیات بحثی نمی کنم. تاکید می کنم که شفافیت در کلیه مسائل مالی از مهمترین جنبه های چنین کاری است.
از آنجا که صاحب چنین رسانه ای یک گروه است نه یک فرد و هر مخاطبی امکان عضویت در گروه و تصاحب سهمی از رسانه را دارد، سو ظن مخاطب به صاحب رسانه دیگر موضوعیت نمی یابد. اصل شفافیت، بهترین درمان برای هر توهم توطئه ایست.
سنجش مقبولیت و تقسیم منابع
وجود قدرت اظهارنظر برای عده ای وسیع شاید باعث هراس مجریان چنین رسانه ای از هرج و مرج و ناکارایی تصمیمها شود. بسیاری دانشمندان و محققان ویکی پدیا را محل مناسبی برای ثبت دانش دقیق نمی دانند و از ریاضیدانی مثال می زنند که در تلاشش برای اصلاح نوشته ای مورد تهاجم خیل کاربران غیر متخصص قرار گرفته است.
توافق همگانی بر بسیاری مسائل ممکن نیست و اصولا رسانه امر مقدسی نیست که همگان برای وحدت رویه اش اختلافاتشان را کنار بگذارند. رسانه خود نمایشگر آرای مختلف است. پیشنهاد من برای حل و فصل این اختلافها تشویق مخالفین رویه جاری به انشعاب و تشکیل ویکی حزب موازی است. هر ویکی حزبی که اصول سه گانه را رعایت کند از مشروعیت شرکت در فعالیت های رسانه مردمی برقرار است. طبق اصل سوم همه احزاب باید از فعالیت ویکی حزبهای دیگر حمایت کنند. همه ویکی حزبها فرصت عادلانه برای استفاده از رسانه مردمی دارند. تقسیم منابع (مثلا زمان پخش در تلویزیون یا تیتر اول شدن در وبسایت) می تواند متناسب با تعداد اعضای حزب صورت گیرد (نسبت خطی لزوما عادلانه ترین راه نیست) . تعداد مشترکین هر شبکه معیاری است که مثلا فرستنده های دولتی درهلند برای تقسیم زمان پخش بین شبکه های مختلف در نظر می گیرند. در بالاترین یا یوتیوب تیترهای اول به کسانی می رسد که مثلا بیشترین رای را بیاورند.
لازم به بادآوری است که ایجاد بستر برای اظهارنظر مخاطبین و مخالفین به یکی از ارکان اصلی هر رسانه مدرنی تبدیل شده است. حتی مجلات علمی تخصصی امروز چنین امکانی را برای خوانندگانشان قرار داده اند. اما این امکانات هنوز از تمایز صاحب و مخاطب رنج می برند. صاحبان، موضوعات را تعیین می کنند و غلط و صحیح نظرات را قضاوت می کنند. نظرات ذیل مفالات می آیند نه بالای آنها و امکان نظر دهنده برای تبلیغ نظرش بسیار محدودتر از نویسنده است. تفاوت پیشنهاد من با وضع فعلی رسانه ها در این است که هر مخالفی، به شرط آنکه بخواهد، خودش می تواند دارای کل امکانات یک رسانه باشد.
کردیت و قدردانی: ایده ویکی حزب زمانی در ذهن من شکل گرفت که موسوی از ایجاد نوع جدیدی از تشکل به صورت شبکه ای صحبت کرد. زمانی در مورد جزئیات بیشتر اندیشیدم که دوستی به نام وحید ایده اش را در مورد سازماندهی نظرسنجی ها (که من اسمش را میکرونظرسنجی میگذارم) با من در میان گذاشت. نوشته اخیر مهدی جامی خطاب به اکبر گنجی و همراهانش و تاکید او بر ضرورت ایجاد رسانه برای جنبش، من را بر آن داشت تا ایده هایم را مرتب کنم و اینجا بنویسم. همزمان با نوشتن این متن دیدم که کامنتی در مورد معضل صاحب رسانه در پای نوشته مهدی جامی نوشته بودند. مشاهده فعالیت سالهای اخیر شبکه های اجتماعی و کلیه تحلیل ها و نوشته هایی که بعد از انتخابات خرداد 88 در وب خوانده ام در شکل گیری این ایده موثر بوده اند.
منابع: تلاش کرده ام مثالها شناخته شده باشند و اطلاعات کافی برای پیدا کردن مرجع با جستچوی ساده در گوگل وجود دارند. دلیل اینکه لینک ها را خودم تنظیم نکردم کمبود زمان بوده. از این بابت پوزش می خواهم.
وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم خیزش بی سابقه ای در توده ایرانیان داخل و خارج از ایران ایجاد کرده است. اینک همه ایرانیان بیش از همیشه نیازمند و در جستجوی اطلاعات و اخبار هستند. این در حالی است که سانسور وسیع رسانه ای توسط دولت حاکم بر ایران اطلاع رسانی را از کانالها موثق سازمان یافته و قابل اعتماد به سمت شیوه های متکی بر افراد و خبرنامه و شایعه سوق داده است. این محدودیت باعث ناکارایی کلیه رسانه ها شده است. هر گونه وسیله ارتباطی که بتواند اطلاعات را از گروهی که تولید کننده اش هستند به گروهی که خواهان دانستن اند شامل این محدودیت شده است، از روزنامه و گردهم آیی گرفته تا تلفن و سرویس پیام کوتاه و حتی مصاحبه فردی با رسانه های خارج از کشور.
با همه این محدودیتها، اتفاقات اخیر ایران چنان پرماجرا و پرمخاطب است که فعالیتهای رسانه ای مرتبط با ایران نسبت به کوتاه زمانی پیش چندین برابر شده است. گستره این فعالیتها در وب از اشتراک اخبار در تویتر و فیس بوک تا راه اندازی پایگاههای خبری و تولید موسیقی و ویدئوی آماتور و نیمه حرفه ای را در بر می گیرد. در عالم اشیا هم راه اندازی راه پیمایی های کوچک و بزرگ، گردهمایی ها و سایر فعالیتهای ابتکاری تبدیل به رسانه ای زنده برای نشان دادن خواسته های معترضان شده است. در این میان، عدم دسترسی مستقیم رسانه های کلاسیک به منابع خبر حتی آنها را هم وادار کرده تا بر این رسانه های نوظهور استناد کنند.
با وجود گستردگی فعالیتهایی که در اعتراض به نتایج انتخابات و سرکوبهای پس از آن شکل گرفته اند تا به حال هیچ فرد یا گروه متشکلی به عنوان خط دهنده این فعالیتها معرفی نشده است. تنها عامل هم سویی و انسجام نسبی این اعتراضها وجود یک شعار مشخص در اعتراض به یک اتفاق مشخص است. اقشار فعال شده چنان رنگارنگ و غیرمشابه اند که بعید است اتفاق نظری بر سر مسائلی غیر ازخواسته های مشخص فعلی پیدا کنند. وقایع هفته های اخیر نشان داده است که حتی میرحسین موسوی که در نظر بسیاری رهبر جنبش سبز محسوب می شود هم کنترل چندانی بر فعالیتهای صورت گرفته توسط بسیاری از معرتضان ندارد. با این حال لزوم هماهنگی در ایجاد تشکلها و رسانه ها برای هدایت این جنبش به سمت اهدافش بر هیچ کس پوشیده نیست. اهدافی که شناسایی و تاییدشان از میان انبوه بیانیه ها و تفسیرها خود نیازمند رسانه ایست که بستر تصمیم سازی خرد جمعی را فراهم کند.
در ادامه این نوشته ابتدا شماری از ویژگیهای رسانه های فعلی و کاستی های مرتبط با آنها را بررسی می کنم. سپس پیشنهادهای خودم را برای رفع این کاستی ها بیان می کنم.
رسانه صاحب دارد
چند و چون تک تک فعالیتهای هر رسانه ای به منافع صاحبانش گره خورده است. این امری گریز ناپذیر است و اگر غیر از این باشد رسانه نیست، انبار نامنظم اطلاعات است. بسیاری از رسانه های مطرح تلاش می کنند تا با اعلام سیاستهایشان و تاکید بر هنجارها و ارزشهای عمومی، اعتبار خود را از مقبولیت حامیان مالی و اجرایی شان جدا کنند. با این وجود هنوز هم از دید بسیاری از مخاطبانشان به درستی یا با بی انصافی به تامین منافع حامیانشان متهم می شوند و همین در مظان اتهام بودن است که اعتبار فعالیت رسانه ایشان را تحت الشعاع نام حامیانشان قرار می دهد. کاربرد گسترده ترکیبهایی چون بی بی سی ِ تاج، فاکس نیوز محافظه کاران، الجزیره امیر، تابناک رضایی، اعتماد ملی کروبی، رجانیوز فاطمه رجبی، رادیو زمانه مهدی جامی، تلویزیونهای لس آنجلسی آتابای و شب خیز و صداوسیمای خامنه ای همگی گویای این واقعیت هستند. این درهم تنیدگی تا جایی پیش می رود که انتقاد از رسانه به دعوای شخصی با صاحب اسمی رسانه تبدیل می شود (مثلا درگیری وبلاگی مانی ب مخاطب و مهدی جامی مدیر بر سر فعالیتهای رادیو زمانه).
جنبش سبز ایران هم اگر زمانی صاحب رسانه فراگیری شد از این اتهام در امان نخواهد ماند. با توجه به گوناگونی آرایی که در بالا به آن اشاره کردم، بعید می دانم تاسیس این رسانه، به طوری که مقبول همگان باشد، از عهده هیچ کدام از افراد یا گروههای شناخته شده فعلی برآید. تا همینجا، ابراهیم نبوی، محسن مخملباف و محسن سازگارا در همان اولین گامهایی که بشود به سمت تشکیل رسانه ای به نمایندگی از "همه" برداشته اند هدف بسیاری از انتقادها قرار گرفتند و بعید می دانم بتوانند همه را با خود همراه کنند.
وسعت مخاطبان و تضاد آرایشان
اصولا مگر می شود چنین گستره ای از افکار و اقشار را که در این جریان اعتراضی شرکت می کنند بر سر یک خط مشی واحد رسانه ای به اجماع رساند؟ اعجاز جنبش سبز شاید سروش و نگهدار یا گنجی و گوگوش را کنار هم آورده باشد اما هنوز نتوانسته میان مخملباف و خرسندی صلح برقرار کند. توده ایهای زندان دیده و تبعید شده چطور می توانند حامی موسوی بشوند؟ حتی گروههای که از لحاظ بینشی به هم بسیار نزدیک اند بر سر بسیاری جزییات اختلاف نظر دارند. بسیاری از تشویق کنندگان مخملباف و ساتراپی از اینکه نامه غیرمستند حاوی نتایج "واقعی" انتخابات را در پارلمان اروپا مطرح کردند از عصبانیت می گریستند.
وقتی بپذیریم که بیش از یک صدا باید مطرح شود تازه دعوا بر سر سهم هر صدا شروع می شود. انتقادها از کم و زیاد پوشش خبری بی بی سی فارسی در تیرماه تنها یک مثال از این مجادله است. رسانه فراگیر نه تنها باید امکان فعالیت موازی گروههای مخالف را برقرار کند بلکه باید محلی برای هم صدایی های درون گروهی باشد و همچنین راهکاری برای تقسیم به حق منابع (از دید مخاطبان) داشته باشد.
پشت پرده تصمیم گیریها
هر تشکیلاتی برای گذران امور اجرای یا تایین سیاستهای کلانش نیاز به تصمیم گیریهای ریز و درشت دارد. نظرسنجی برای تک تک این تصمیمها غیر عملی است و حتی غیر عقلانی است. اما از زمانی که فعالیتهای رسانه ای به پشت و جلوی پرده تفکیک شوند، سیل گمانه زنی ها و انتقادها به راه می افتد. از دید بسیاری، مخصوصا در شرایط بحرانی، چیزی که عیان نمی شود حتما خلاف است. نمونه بسیار غیرمنتظره اش ماجرای اخیری است که برای سایت بالاترین بعد از نمازجمعه هاشمی پیش آمد. مسئولان سایت که با اطلاع قبلی دست به تعمیرات تکنیکی زده بودند با سیلی از اتهامات مبنی بر همکاری با رژیم یا سو هزینه کمکهای مالی کاربران مواجه شدند. این ماجرا نشان می دهد که حتی متولی دموکراتیک ترین شیوه اطلاع رسانی از هجوم گمانه زنیهای دائی جان ناپلئونی در باب تصمیمهای پشت پرده اش در امان نیست.
سازوکاری که من برای هدایت یک رسانه مردمی پیشنهاد می کنم تشکیل شبکه ای اجتماعی از همه مخاطبان رسانه است که اینجا آنرا ویکی حزب می نامم. شرح دلیلم برای این نامگذاری آغازی مناسب برای تشریح عملکرد این ارگان است. حزب را جایی می دانم که عده ای برای نیل به هدفی مشترک (معمولا ایدئولوژیک یا سیاسی) گرد هم می آیند، با هم بحث می کنند، برای خودشان رهبرانی انتخاب می کنند (یا به قول سروش و به نقل از حچاریان اجیر می کنند) و در نهایت در مورد اعمالی که نمایانگر اتفاق نظرشان است تصمیم می گیرند. این اعمال از برگزاری تجمع و صدور بیانیه تا معرفی کاندیدا و برنامه برای مدیریت جامعه را شامل می شود. ایجاد هماهنگی میان چنین جمع وسیعی از مخاطبان در مورد اعمال رسانه ای نیازمند سیستم ارتباطی وسیعی است که من بهترین و موفق ترین مثالش را دانشنامه آزاد، ویکی پدیا، می دانم.
از نظر من وجود این دو عنصر، عده ای با هدف مشترک و یک سیستم ارتباطی قابل اطمینان، برای ایجاد یک رسانه همگانی مردمی کافی است. تمامی تصمیمات کلان و خرد را تعامل این عده از طریق سیستم ارتباطی شان رقم می زند. از تبیین مقررات، سیاستها و خط مشی تا تولید و هماهنگی برنامه های رسانه در این سیستم قابل اجراست. برای موفقیت سیستم من پای بندی به تنها سه اصل را ضرورتی غیرقابل جدل می دانم: 1- شفافیت 2- مالکیت همگانی و 3- تشویق به رقابت.
در ادامه چند مثال از جزئیات عملکرد این سازوکار پیشنهادی ارائه می کنم. همانطور که بیان شد این جزئیات همگی قابل بحث و تغییر هستند. ارائه آنها در اینجا صرفا برای آشکار کردن نقش حیاتی سه اصل ذکر شده است.
مدیریت تشکیلات راهبری
صاحب ویکی حزب همه اعضایش هستند. همه مخاطبان ویکی حزب امکان عضو شدن هم دارند. شرایط عضو شدن باید ساده باشد و عضویت به طور شخصی یا وکالتی باید طوری باشد که امکان پی گیری فعالیتهای هر عضو یا گروه اعضا برای دیگران فراهم شود. از نظر لزوم شفافیت فعالیت اعضا، سایت بالاترین تجربه های مهمی را در اختیار ما قرار داده است. البته مانند هر فعالیت اجتماعی دیگری، افراد با آشکار ساختن هویت واقعی شان هزینه ای می پردازند اما هزینه ای که همگان بپردازند ناعادلانه نیست.
از زمانی که عده ای بر سر تشکیل یک ویکی حزب توافق کنند می توانند تمامی مراوداتشان را بر روی ویکی سامان دهند. برنامه ریز و مجری و قاضی انتخاب کنند. من اصولا موردی از فعالیتهای رسانه ای نمی شناسم که مستقیما با امنیت افراد سرو کار داشته باشد بنابراین هیچ سند یا صورتجلسه ای محرمانه نیست. هر عضو تازه باید امکان دسترسی به تمامی سوابق فعالیتهای حزب را داشته باشد. مخاطبان هم باید به عمده این مطالب دسترسی داشته باشند، بر سر جزئیات بحثی نمی کنم. تاکید می کنم که شفافیت در کلیه مسائل مالی از مهمترین جنبه های چنین کاری است.
از آنجا که صاحب چنین رسانه ای یک گروه است نه یک فرد و هر مخاطبی امکان عضویت در گروه و تصاحب سهمی از رسانه را دارد، سو ظن مخاطب به صاحب رسانه دیگر موضوعیت نمی یابد. اصل شفافیت، بهترین درمان برای هر توهم توطئه ایست.
سنجش مقبولیت و تقسیم منابع
وجود قدرت اظهارنظر برای عده ای وسیع شاید باعث هراس مجریان چنین رسانه ای از هرج و مرج و ناکارایی تصمیمها شود. بسیاری دانشمندان و محققان ویکی پدیا را محل مناسبی برای ثبت دانش دقیق نمی دانند و از ریاضیدانی مثال می زنند که در تلاشش برای اصلاح نوشته ای مورد تهاجم خیل کاربران غیر متخصص قرار گرفته است.
توافق همگانی بر بسیاری مسائل ممکن نیست و اصولا رسانه امر مقدسی نیست که همگان برای وحدت رویه اش اختلافاتشان را کنار بگذارند. رسانه خود نمایشگر آرای مختلف است. پیشنهاد من برای حل و فصل این اختلافها تشویق مخالفین رویه جاری به انشعاب و تشکیل ویکی حزب موازی است. هر ویکی حزبی که اصول سه گانه را رعایت کند از مشروعیت شرکت در فعالیت های رسانه مردمی برقرار است. طبق اصل سوم همه احزاب باید از فعالیت ویکی حزبهای دیگر حمایت کنند. همه ویکی حزبها فرصت عادلانه برای استفاده از رسانه مردمی دارند. تقسیم منابع (مثلا زمان پخش در تلویزیون یا تیتر اول شدن در وبسایت) می تواند متناسب با تعداد اعضای حزب صورت گیرد (نسبت خطی لزوما عادلانه ترین راه نیست) . تعداد مشترکین هر شبکه معیاری است که مثلا فرستنده های دولتی درهلند برای تقسیم زمان پخش بین شبکه های مختلف در نظر می گیرند. در بالاترین یا یوتیوب تیترهای اول به کسانی می رسد که مثلا بیشترین رای را بیاورند.
لازم به بادآوری است که ایجاد بستر برای اظهارنظر مخاطبین و مخالفین به یکی از ارکان اصلی هر رسانه مدرنی تبدیل شده است. حتی مجلات علمی تخصصی امروز چنین امکانی را برای خوانندگانشان قرار داده اند. اما این امکانات هنوز از تمایز صاحب و مخاطب رنج می برند. صاحبان، موضوعات را تعیین می کنند و غلط و صحیح نظرات را قضاوت می کنند. نظرات ذیل مفالات می آیند نه بالای آنها و امکان نظر دهنده برای تبلیغ نظرش بسیار محدودتر از نویسنده است. تفاوت پیشنهاد من با وضع فعلی رسانه ها در این است که هر مخالفی، به شرط آنکه بخواهد، خودش می تواند دارای کل امکانات یک رسانه باشد.
کردیت و قدردانی: ایده ویکی حزب زمانی در ذهن من شکل گرفت که موسوی از ایجاد نوع جدیدی از تشکل به صورت شبکه ای صحبت کرد. زمانی در مورد جزئیات بیشتر اندیشیدم که دوستی به نام وحید ایده اش را در مورد سازماندهی نظرسنجی ها (که من اسمش را میکرونظرسنجی میگذارم) با من در میان گذاشت. نوشته اخیر مهدی جامی خطاب به اکبر گنجی و همراهانش و تاکید او بر ضرورت ایجاد رسانه برای جنبش، من را بر آن داشت تا ایده هایم را مرتب کنم و اینجا بنویسم. همزمان با نوشتن این متن دیدم که کامنتی در مورد معضل صاحب رسانه در پای نوشته مهدی جامی نوشته بودند. مشاهده فعالیت سالهای اخیر شبکه های اجتماعی و کلیه تحلیل ها و نوشته هایی که بعد از انتخابات خرداد 88 در وب خوانده ام در شکل گیری این ایده موثر بوده اند.
منابع: تلاش کرده ام مثالها شناخته شده باشند و اطلاعات کافی برای پیدا کردن مرجع با جستچوی ساده در گوگل وجود دارند. دلیل اینکه لینک ها را خودم تنظیم نکردم کمبود زمان بوده. از این بابت پوزش می خواهم.

0 نظرها:
Post a Comment
<< خانه