سیاست اوپن سورس
بعد از نوشته ویکی حزب، مدتی است که به مکانیزمهای لازم برای راهبری چنین سازمانی می اندیشم. امروز بعد از گفتگو با نادر نوری و به کار گیری اصطلاح سیاست منبع باز از جانب او، فکرم رفت به دنبال خیالی که می خواهم اینجا تعریفش کنم.
اول کمی مقدمه می چینم. اوپن سورس یا فارسی ترش منبع آزاد، صنعتی است که میلیاردها دلار فرآورده داشته بی آنکه بدانیم سازنده اش کدام یک نفر یا گروه یا شرکت بوده اند. قسمت اعظم سرورهای دنیا از این نرم افزارها استفاده می کنند. ویکی پدی، فرهنگنامه ایست به صد زبان که اگر بنیاد بریتانیکا می خواست بنویسدش، میلیارها باید خرجش می کرد. هزاران نرم افزار منبع آزاد دیگر، بسیاری از دانشجویان سراسر دنیا را از ورشکست شدن، یا انجام عمل غیرقانونی دزدی نرم افزار رهانیده است. خلاصه که برای خودش مقوله ای است در حد آنکه عده ای بخاطر گسترش تفکرش حداقل در سی و پنج کشور حزب زده اند.
ایده منبع آزاد را اینگونه ببینید که هزاران فکر نه چندان بزرگ و متخصص، به طور خود سامانده محصولی را تولید می کنند که یک گروه متخصص که بهترینهای زمینه کاریشان هم هستند از رقابت با آن عاجزند.
رسیدیم به سیاست، من به دنبال ایده ویکی حزب بودم که دیدم قبلا اختراع شده. سه چهار سال پیش در سوئد اولینش را راه انداخته اند و امسال همان سوئدی ها یک نماینده به پارلمان اروپا فرستاده اند. البته من ساختارشان را درست نمی دانم، ولی همه شان از ویکی استفاده می کنند و هدفشان کوتاه کردن زمان انحصار اختراعات و ازادی های بیشتر از نظر کپی رایت است.
اگر می خواهید بیشتر بدانید به اینجا سر بزنید. من خیلی وارد سیستمشان نشدم، اما همانقدر دیدم که هر چند ویکی هستند، چندان هم وب دویی نشده اند.
اما بگذارید من برایتان یک قصه خیالی از سیاست وب دویی تعریف کنم.
صحنه: مناظره انتخاباتی برای ریاست جمهوری آمریکا سال 2013
طرفین مناظره:
اولی آقای اوباما، او که سخنران قهار و باهوشی است این مناظره را چند بار با تیم کارشناسانش تمرین کرده و همه سناریوهای احتمالی را در نظر گرفته، می خواهد از سیاستهای چهار سال گذشته اش دفاع کند.
دومی نماینده ویکی حزب، که حداقل ده هزار عضو فعالش که کارشناسهای بخشها مختلف هستند به طور آنلاین همراهی اش می کنند. به خاطر جوانمردانه بودن بازی هم، صفحه مونیتور این نماینده برای همه از جمله آقای اوباما نمایش داده می شود.
ویکی حزب برای تصمیم گیری هایشان از یک وبسایت شورایی استفاده می کنند. هر کس پیشنهاد یا نظرش را می دهد، بقیه بر اساس دانش و شهودشان به آن رای می دهند. چیزی شبیه دیگ یا بالاترین اما نه برای خبرپراکنی، بلکه برای تصمیم سازی.
آقای اوباما مناظره را شروع می کند. پنح دقیقه حرف می زند. در این پنج دقیقه، ده هزار کارشناس ویکی حزب هر کدامشان به دنبال گافهای اوباما می گردند، یا بهترین جواب را پیشنهاد می کنند. بقیه هم به آن رای می دهند. حتای شاید او را عصبی کنند، اما فرض کنید اوباما آنقدر مسلط به خودش باشد که تحت تاثیر قرار نگیرد و حرفش را عوض نکند. بعد از پنج دقیقه، نماینده ویکی حزب فقط لازم است تیترهایی که بیشترین امتیاز را از کارشناسانش گرفته اند از رو بخواند. شاید فقط لازم باشد چند حرف ربط بینشان بگذارد. شاید حتا خواندنش هم لازم نباشد و اوباما و همه تماشاچیها همان لحظه جوابشان را گرفته باشند.
فکر می کنید چه کسی برنده می شود؟
دقت کنید که این رقابت کاسپاروف و رایانه نیست، رقابت یک آدم است با یک شبکه از آدمها.
حتی اگر بازی شطرنج هم بود و برای حرکتهای اینچنین تصمیم گرفته می شد، من فکر نمیکنم کاسپاروف حریف شبکه می شد.
من همینجا یک پیش بینی می کنم. اوباما، چهار سال دیگر یک ویکی حزب هم خواهد داشت وگرنه انتخاب شدن بی انتخاب شدن.
اول کمی مقدمه می چینم. اوپن سورس یا فارسی ترش منبع آزاد، صنعتی است که میلیاردها دلار فرآورده داشته بی آنکه بدانیم سازنده اش کدام یک نفر یا گروه یا شرکت بوده اند. قسمت اعظم سرورهای دنیا از این نرم افزارها استفاده می کنند. ویکی پدی، فرهنگنامه ایست به صد زبان که اگر بنیاد بریتانیکا می خواست بنویسدش، میلیارها باید خرجش می کرد. هزاران نرم افزار منبع آزاد دیگر، بسیاری از دانشجویان سراسر دنیا را از ورشکست شدن، یا انجام عمل غیرقانونی دزدی نرم افزار رهانیده است. خلاصه که برای خودش مقوله ای است در حد آنکه عده ای بخاطر گسترش تفکرش حداقل در سی و پنج کشور حزب زده اند.
ایده منبع آزاد را اینگونه ببینید که هزاران فکر نه چندان بزرگ و متخصص، به طور خود سامانده محصولی را تولید می کنند که یک گروه متخصص که بهترینهای زمینه کاریشان هم هستند از رقابت با آن عاجزند.
رسیدیم به سیاست، من به دنبال ایده ویکی حزب بودم که دیدم قبلا اختراع شده. سه چهار سال پیش در سوئد اولینش را راه انداخته اند و امسال همان سوئدی ها یک نماینده به پارلمان اروپا فرستاده اند. البته من ساختارشان را درست نمی دانم، ولی همه شان از ویکی استفاده می کنند و هدفشان کوتاه کردن زمان انحصار اختراعات و ازادی های بیشتر از نظر کپی رایت است.
اگر می خواهید بیشتر بدانید به اینجا سر بزنید. من خیلی وارد سیستمشان نشدم، اما همانقدر دیدم که هر چند ویکی هستند، چندان هم وب دویی نشده اند.
اما بگذارید من برایتان یک قصه خیالی از سیاست وب دویی تعریف کنم.
صحنه: مناظره انتخاباتی برای ریاست جمهوری آمریکا سال 2013
طرفین مناظره:
اولی آقای اوباما، او که سخنران قهار و باهوشی است این مناظره را چند بار با تیم کارشناسانش تمرین کرده و همه سناریوهای احتمالی را در نظر گرفته، می خواهد از سیاستهای چهار سال گذشته اش دفاع کند.
دومی نماینده ویکی حزب، که حداقل ده هزار عضو فعالش که کارشناسهای بخشها مختلف هستند به طور آنلاین همراهی اش می کنند. به خاطر جوانمردانه بودن بازی هم، صفحه مونیتور این نماینده برای همه از جمله آقای اوباما نمایش داده می شود.
ویکی حزب برای تصمیم گیری هایشان از یک وبسایت شورایی استفاده می کنند. هر کس پیشنهاد یا نظرش را می دهد، بقیه بر اساس دانش و شهودشان به آن رای می دهند. چیزی شبیه دیگ یا بالاترین اما نه برای خبرپراکنی، بلکه برای تصمیم سازی.
آقای اوباما مناظره را شروع می کند. پنح دقیقه حرف می زند. در این پنج دقیقه، ده هزار کارشناس ویکی حزب هر کدامشان به دنبال گافهای اوباما می گردند، یا بهترین جواب را پیشنهاد می کنند. بقیه هم به آن رای می دهند. حتای شاید او را عصبی کنند، اما فرض کنید اوباما آنقدر مسلط به خودش باشد که تحت تاثیر قرار نگیرد و حرفش را عوض نکند. بعد از پنج دقیقه، نماینده ویکی حزب فقط لازم است تیترهایی که بیشترین امتیاز را از کارشناسانش گرفته اند از رو بخواند. شاید فقط لازم باشد چند حرف ربط بینشان بگذارد. شاید حتا خواندنش هم لازم نباشد و اوباما و همه تماشاچیها همان لحظه جوابشان را گرفته باشند.
فکر می کنید چه کسی برنده می شود؟
دقت کنید که این رقابت کاسپاروف و رایانه نیست، رقابت یک آدم است با یک شبکه از آدمها.
حتی اگر بازی شطرنج هم بود و برای حرکتهای اینچنین تصمیم گرفته می شد، من فکر نمیکنم کاسپاروف حریف شبکه می شد.
من همینجا یک پیش بینی می کنم. اوباما، چهار سال دیگر یک ویکی حزب هم خواهد داشت وگرنه انتخاب شدن بی انتخاب شدن.
Labels: ویکی حزب

5 نظرها:
سلام. اگر در يك بازي فرضي شطرنج همه دنيا هم قرار باشد فقط 5 دقيقه با هم مشورت كنند و بعد حركت را انجام دهند باز هم كاسپاروف برنده مي شد.به اين علت ساده كه او از 5 دقيقه اش با مغز كاسپاروفي استفاده ميكند.
هميشه انتخاب حداكثر بهترين انتخاب نيست همانطور كه در بالاترين بسياري از لينك ها درست و حسابي هيچ وقت بالا نمي آيند.
دموكراسي اگر بهترين شيوه اداره يك كشور است به اين علت نيست كه انتخاب حداكثر لزوما بهترين انتخاب است بلكه به اين دليل است كه انتخاب حداكثر موجب رضايت حداكثري و مشاركت و همراهي حداكثري و در نتيجه پذيرش مسئوليت حداكثري است. مويد باشيد
اشتباه متوجه شدی. من نگفتم همه دنیا مشورت کنند. نظر دهنده های ویکی حزب شطرنج بازان همه باید شطرنج باز باشند، و چه بسا سیستم رده بندی هم داشته باشند که رای استادهایشان بیشتر به حساب بیاید.
من می گویم همان مغر کاسپاروفی هم تصمیمش تعینی نیست، بلکه بین انتخابهایی که دارد بهترینش را از دید خودش انتخاب می کند.
حالا سوال من این است، انتخاب مغزی که یک میلیارد حالت را پیش بینی می کند معتبرتر است یا انتخابی که بیشترین رای را در بین هزار آدم که هر کدامشان فقط یک میلیون حالت را پیش بینی می کنند؟
اگر آن هزار ادم بشود ده هزارتا چطور؟
اگر آن چند ميليون نفر بتوانند تقسيم كار كنند و هر گروهي مثلا يك ادامه خاص را بررسي كند احتمال اينكه در نهايت حركت بهتر را انتخاب كنند هست اما در شرايط عادي و بدون تقسيم كار گروهي آنقدر تعداد تكرار هاي غلط زياد است كه در نهايت باز هم انتخاب بهتري نخواهند داشت.
يكي از مبارزات معروف كارپف و كاسپاروف بي ارتباط با اين بحث نيست. تاريخ را يادم نيست اما در كنفرانس خبري قبل از بازيها كارپف كا با گروه 250 نفره مشاورانش آمده بود از يك ادامه خاص حرف زد و اينكه طبق بررسي هاي گروه ما در حركت 9 بايد قلعه را انجام نداد و به تعويق انداخت . كاسپاروف در همان كنفرانس اين ايده را مسخره كرد و آن را حاصل ذهن هاي ضعيف خواند. اتفاقاً روز بعد همين بازي را انجام دادند. كارپف قلعه مذكور را نرفت و در نهايت پس از اينكه مجبور شد تمام سوارهاي سبك و سنگين را به عرض آخر برگرداند به شكل مفتضحانه اي باخت.
اگر چه اين داستان ملاك خوبي براي قضاوت نيست اما من بر راي خودم كه دموكراسي الزاماً به بهترين نتيجه ختم نمي شود اصرار دارم و معتقدم بحث من و شما هم در نهايت بر سر همين موضوع است.
من هم در بلبشوی اتفاقات اخیر و دیدن چگونگی شکل گرفتن اعتراضات خیابانی و تولید و رشد ایده ها، به فکرویکی و اپن سورس افتادم! اما چیزی که الان ذهنم را مشغول کرده است که خروجی سیستم قرار است چگونه باشد برای ایران از حالا به بعد؟
منظورم اینه به ما فرصت سیاست ورزی کلاسیک داده نخواهد شد تا بتوانیم به روال سوئدی ها ماجرا را ببریم جلو! باید دید هدف چیه که این ساختار بتونه بهش کمک کنه! هدف اصلاح قوانینه؟ ساماندهی اعتراضات خیابانی و آشوبه؟ روشنگری آگاهی بخشی بین اقشار مختلفه؟ جنس خروجی سیستم، در طراحی سیستم تاثیر زیادی خواهد داشت!
نکتهی خسرو چیزی بود که به ذهن من نیز رسید. پاسخ شما به او را محکم نمیدانم. چه کسی شطرنج بودن یا نبودن اعضا را مشخص میکند. سیستم ردهبندی بر چه اساس بین افراد قضاوت میکند؟ زمانی که سازوکاری رای این مسائل بیاندیشیم، فساد و رانتجویی آغاز خواهد شد. با این همه، ایدهی «سیاست متنباز» ایدهی جالبی است؛ اگر چه عرصهی سیاست بسیار با آنچه در عالم کمیتگرا و دقیق رایانه میگذرد متفاوت است.
Post a Comment
<< خانه